عبد الله الأنصاري الهروي

26

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

بو جهل از كعبه و ابراهيم از بتخانه ، كار عنايت دارد ، باقى همه بهانه . ابراهيم را چه زيان كه پدر او آزر است ؟ آزر را چه سود كه ابراهيم او را پسر است ؟ نور در طاعت است اما كار به عنايت است . آنجا كه عنايت خدايى باشد * فسق آخر كار پارسايى باشد و آنجاى كه قهر كبريايى باشد * سجاده نشين ، كليسيايى باشد الهى ! اگر با تو سازم ، گويى كه ديوانه است ، و اگر با خلق در سازم ، گويى كه بيگانه است . الهى ! رهى به طاعت فرمودى و با آن نگذاشتى ، و از معصيت نهى كردى و بر آن داشتى . الهى ! فرمايى كه بجوى و مىترسانى كه بگريز ، مىنمايى كه بخواه و مىگويى بپرهيز . الهى ! گريخته بودم ، تو خواندى ، ترسيده بودم ، برخوان لا تقنطوا تو نشاندى ، ابتدا مىترسيدم كه مرا بگيرى به بلاى خويش ، اكنون مىترسم كه مرا بفريبى به عطاى خويش . الهى ! به اوّلم نواختى به آخرم باز پس انداختى . الهى ! علمى را كه خود افراشتى ، نگونسار مكن ، چون در آخر عفو خواهى كرد ، در اول شرمسار مكن . تنى دارم كه بار خدمت بردارد ، دستى ندارم كه تخم دولت بكارد ، چشمى دارم كه هر زمان فتنه‌اى آرد .