عبد الله الأنصاري الهروي

18

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

كسادى در فساد افكن ز توبه * كه چون فردا شود ، بينى رواجت ز رنج فسق و زرق اى پير انصار * مگر فضل خدا باشد علاجت درهاى لطف و كرم باز ، و ترا اين همه ناز ، چرا قدر خود ندانى ، و نامه اعمال خود نخوانى ؟ خود را نشناسى ، كه از كدام اجناسى ، روميى چون ماهى ؟ و يا حبشى سياهى ؟ رانده درگاهى ، يا قبول بارگاهى ؟ همه وجود نورى ، يا از اين معنى دورى ؟ پسنديده معبودى ، يا قلب زراندودى ؟ بنده رحمانى ، يا خواجه گمانى ، يا از جمله عارفانى ؟ يا از گروه و لا هم يحزنون ، يا از فرقه فى طغيانهم يعمهون ؟ بس كه بر ما غالب آمد نفسك بيداد ما * گشت شيطان همنشينش تا شود شدّاد ما رخصت تلبيس خود را مىزند بر رقّ دل * فرصت تقديس خود را مىبرد از ياد ما نيست ما را دختران باقيات الصالحات * تا مگر لطف و قبول حق شود داماد ما پر گناهيم و تباه و نامه عصيان سياه * ليك قرآن رهبر ما ذكر او اوراد ما ما به نور لا إله و ذكر الّا الله رويم * سوى جنّت ، گر بطاعت مىروند اوتاد ما گر فرومانيم ازين ره ، پير انصارى ، چه غم ؟ * غمخور كارت جهان را كرد خلد آباد ما الهى ! عبد الله را از سه آفت نگاه‌دار : از وساوس شيطانى ، و از مكايد نفسانى ، و از غرور نادانى .