الشيخ محمود الشبستري

81

گلشن راز ( فارسى )

خضر وار از مقام بىنشانى * بجو چون خطش آب زندگانى اگر روى و خطش بينى تو بىشك * بدانى كثرت از وحدت يكايك ز زلفش بازدانى كار عالم * ز خطّش بازخوانى سرّ مبهم كسى كو خطّش از روى نكو ديد * دل من روى او در خط او ديد مگر رخسار او سبع المثانى است * كه هر حرفى ازو بحر معانى است نهفته زير هر مويى از و باز * هزاران بحر علم از عالم راز ببين مرآت قلب و عرش رحمان * ز خط عارض زيباى جانان اشارت به خال بر آن رخ نقطه خالش بسيطست * كه اصل مركز دور محيطست از و شد خط دور هر دو عالم * وزو شد خطّ نفس و قلب آدم از آن حال دل پرخون تباه‌ست * كه عكس نقطه خال سياه‌ست ز خالش حال دل جز خون شدن نيست * كز آن منزل ره بيرون شدن نيست