الشيخ محمود الشبستري
77
گلشن راز ( فارسى )
گزاف اى دوست نايد ز اهل تحقيق * مر اين را كشف بايد يا كه تصديق بگفتم وضع الفاظ و معانى * ترا سر بسته گر دارى بدانى نظر كن در معانى سوى غايت * لوازم را يكايك كن رعايت به وجه خاص از آن تشبيه مىكن * ز ديگر وجهها تنزيه مىكن چو شد اين قاعده يك سر مقرّر * نمايم زان مثالى چند ديگر اشارت به چشم و لب نگر كز چشم شاهد چيست پيدا * رعايت كن لوازم را بدانجا ز چشمش خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى ز چشم اوست دلها مست و مخمور * ز لعل اوست جانها جمله مستور ز چشم او همه دلها جگر خوار * لب لعلش شفاى جان بيمار به چشمش گر چه عالم درنيايد * لبش هر ساعتى لطفى نمايد دمى از مردمى دلها نوازد * دمى بيچارگان را چاره سازد