الشيخ محمود الشبستري
76
گلشن راز ( فارسى )
كه محسوسات از آن عالم چو سايه است * كه اين چون طفل و آن مانند دايه است به نزد من خود الفاظ مأوّل * بر آن معنى فتاد از وضع اول نه محسوسات خاص از عرف عام است * چه داند عام كان معنى كدام است ؟ نظر چون در جهان عقل كردند * از آنجا لفظها را نقل كردند تناسب را رعايت كرد عاقل * چو سوى لفظ معنى گشت نازل ولى تشبيه كلّى نيست ممكن * ز جستوجوى آن مىباش ساكن درين معنى كسى را بر تو دق نيست * كه صاحب مذهب اينجا غير حق نيست ولى تا با خودى زنهار زنهار * عبارات شريعت را نگهدار كه رخصت اهل دل را در سه حال است * فنا و سكر و آن ديگر دلال است هر آنكس كو شناسد اين سه حالت * بداند وضع الفاظ و دلالت ترا چون نيست ز احوال مواجيد * مشو كافر به نادانى و تقليد مجازى نيست احوال حقيقت * نه هر كس يابد اسرار طريقت