الشيخ محمود الشبستري

43

گلشن راز ( فارسى )

دگر با پوست تابد تابش خور * در اين نشئه كند يك دور ديگر درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از جمله افلاك همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار چو سير حبّه بر خط شجر شد * ز نقطه خط ز خط دورى دگر شد چو شد در دايره سالك مكمل * رسد هم نقطه آخر به اول دگر باره شود مانند پرگار * بر آن كارى كه اول بود بر كار تناسخ نبود اين كز روى معنى * ظهورات است در عين تجلّى و قد سألوا و قالوا ما النهايه * فقيل هى الرجوع الى البدايه قاعدة نبوّت را ظهور از آدم آمد * كمالش در وجود خاتم آمد ولايت بود باقى تا سفر كرد * چو نقطه در جهان دورى دگر كرد ظهور كلّ او باشد به خاتم * به دو گردد تمامى دور عالم