الشيخ محمود الشبستري
14
گلشن راز ( فارسى )
كسى كو حل كند اين مشكلم را * نثار او كنم جان و دلم را جواب رسول آن نامه را برخواند ناگاه * فتاد احوال او حالى در افواه در آن مجلس عزيزان جمله حاضر * بدين درويش هر يك گشته ناظر يكى كو بود مردى كار ديده * ز من صد بار اين معنى شنيده مرا گفتا جوابى گوى دردم * كز آنجا نفع گيرند اهل عالم به دو گفتم چه حاجت كاين مسايل * بنشستم بارها اندر رسايل يكى گفتا ولى بر وفق مسئول * ز تو منظوم ميداريم مأمول پس از الحاح ايشان كردم آغاز * جواب نامه در الفاظ ايجاز به يك لحظه ميان جمع بسيار * بگفتم اين سخن بىفكر و تكرار كنون از لطف و احسانى كه دارند * ز من اين خردگىها در گذارند همه دانند كاين كس در همه عمر * نكرده هيچ قصد گفتن شعر