الشيخ محمود الشبستري
15
گلشن راز ( فارسى )
بر آن طبعم اگر چه بود قادر * ولى گفتن نبود الّا به نادر به نثر ار چه كتب بسيار مىساخت * به نظم مثنوى هرگز نپرداخت عروض و قافيه معنى نسنجد * به هر ظرفى درون معنى نگنجد معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد چو ما از حرف خود در تنگنائيم * چرا چيزى دگر بر وى فزائيم نه فخر است اين سخن كز باب شكر است * به نزد اهل دل تمهيد عذر است مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطّار نايد اگر چه زين نمط صد عالم اسرار * بود يك شمّه از دكان عطّار ولى اين بر سبيل اتفاق است * نه چون ديوار فرشته استراق است على الجمله جواب نامه دردم * نبشتم يك بيك نه بيش و نه كم رسول آن نامه را بستد به اعزاز * وز آن راهى كه آمد باز شد باز دگر باره عزيزى كارفرماى * مرا گفتار بر آن چيزى بيفزاى