محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
4
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
الهى باشند و خواه قابل وجودى - البته بر آنچه كه بين آن دو ( فاعل و قابل ) از رقايق هست - و با اين كه اين سپاسى جامع مر انواع و افرادش را از جهت تعاكس آن از جهت حقى و خلقى ؛ با چهار اعتبارش ( يعنى فاعل الهى و وجودى و قابل الهى و وجودى ) در پنج حضرتش ( لاهوت و جبروت و ملكوت و ملك و ناسوت ) مىباشد ، با اين همه در مقام ذوق و تحقيق ؛ تمام سپاسهاى مطيع و سركش - بىشك - به تو باز مىگردد و در ذات اقدست با تو متحداند و پخش و تصورش جز از جانب تو و يا كسى كه به تو قرب نوافل دارد و يا قرب فرايض و يا هر دو قرب را به او دارى و بلكه فوق هر دو قرب ترقى كرده « 1 » است و به نقطهء جامع بين قرآنى محاذات ؛ به معناى آن ( يعنى روحانيت و نور ) و بين فرقانيت مضاهات ( همانندى ) نسبت به سرور و مولايش رسيده نمىباشد ؛ و اين مقام خاص كسى است كه عنايت ازلى از نون نخستين « 2 » نصيب وى شده است و : ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء ، يعنى اين فضل و كرم الهى است كه به هر كس خواهد ميدهد ( 4 - جمعه ) 3 / 1 و درود بر كسى كه وى را ديباچهء عنايت بزرگ خويش و دوستى عظيم خود قرار دادى و مقام انيّت احديت جمع اسماء اوّلينت را به وى عطا فرمودى ، يعنى صاحب امانت حقيقت خلافت ، و كسى كه تنها از جهت وى و ياريش امكان رسيدن به نقطه و قلهء وراثت - كه بدان اشاره شده - امكان پذير است - يعنى محمد - كه ظاهر و باطن و علم و عينش محمود و پسنديده است و بر تمام خلايق از جهت ذات و حال و مرتبه و حكمش خليفه و حكمران است ، و همچنين درود بر آل طينى و دينى و وارثان حالى و مقامى و علمى او باد ، درودى كه از جانب ما احسانش را پاداش دهاد و بدان آنچه از عموم و خصوص كه به ما - از فرستادنش به دو رحمت رحيمى و رحمانى خود - اختصاص داده كفايت كناد . 4 / 1 اما بعد : دورى ( فاصله ) در تفرق آراى علماى رسمى ؛ به سبب كثرت ترديد و
--> آن دو فاعل و قابلاند و به لسان عرفا رقيقه هم ناميده مىشود ، و بعضى از حضرات به اعتبار حقيقت و رقيقت و وحدت و كثرت ؛ برخى برخ ديگر را حمد و ستايش مىكنند . ( 1 ) - يعنى برايش مقام وحدت كثرت حاصل شده ، و فوق آن مقامى است كه كارى او را از كار ديگر باز نمىدارد ، يعنى نه وحدت حجاب كثرت مىشود و نه كثرت حجاب وحدت . ( 2 ) - يعنى تجلى و تعين اول . م