محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 68

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

تعلق و همبستگى به بدن دارد و در بسيارى از كمالات و حالات با هم از قوه به فعليت خارج شده‌اند ، بار دوم به بدنى ديگر كه حادث و اوّل وجود او است - مانند نطفه و يا جنين و امثال اينها - تعلق بگيرد ، زيرا نفسى كه از بدن جدا گرديد در بسيارى از كمالات وجودى خود از قوه به فعليت خارج گشته است ، و روشن است كه پندار تعلق دوم او به بدن جديد - جز در هنگام حدوث و اوّل وجودش - غير ممكن است . وانگهى از انتقال نفس به بدن ديگر لازم مىآيد كه نفس انسان به فعليت رسيده ولى بدنش در مرتبهء قوه باشد ، و اين همانطور كه گفتيم محال و غير ممكن است . پس ثابت شد كه تناسخ به اين معنى كه گفته شده محال است . اما تناسخ به معنى دگرگونى و تحول نفس و انتقالش به صورت اتصال نوعى به نوع ديگر غير ممكن نيست ، مانند انتقال صورت طبيعى انسان از جهت مادهء آفرينش او كه جمادى است به صورت نباتى ، و از نباتى به حيوانى و از حيوانى به انسانى ، و بعد از آن به صورت ملكى و آن‌چه كه بعد از او است « 1 » . و يا به صورت نزول و فرود است ، هم چنان كه در قوم موسى عليه السلام ظاهر بود و در اين امت ( مرحومه ) پنهان است . و اين انتقال به صورت نزول مخالف آن‌چه كه اكنون گفتيم : توجه و حركت هر نفسى به ما فوق خود است نمىباشد ، زيرا خارج شدن از قوه به فعليت در مرتبه‌اى از كمالات حيوانى ؛ مخالف شقاوت در آخرت نيست بلكه موجب تأكيد و استوارى آن است ، زيرا راههاى آخرت مختلف است ، برخى از آن راههاى

--> ( 1 ) - مولانا گويد : از جمادى مردم و نامى شدم * از نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و انسان شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم ؟ بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برارم از ملا يك بال و پر بار ديگر از ملك پران شوم * آن‌چه اندر وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم : انا اليه راجعون