محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 67

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

قوه بوده است ، پس از آن شروع در حركت اشتدادى و ترقى مىكند ، نخست طبيعى مىشود كه آن حافظ و نگاهدارندهء تركيب بدن است ، سپس جوهرى مىگردد ، يعنى غذا را حل كرده و جزو بدن مىكند و بدن را رشد مىدهد و توليد مىنمايد . بعد از آن احساس مىشود و از غليظترين حواسها به لطيف‌ترين و عالىترين آن مىرسد كه اولى قوه لامسه است و بعد آن چشايى و بعد بويايى و بعد شنوايى و بينايى و سپس متخيل مىگردد ، و اينجا است كه هنگام تجردش از بدن طبيعى فرا مىرسد ، بعد از آن متفكر ياد آورنده و بعد عاقل و معقول مىگردد ، در اين حال هنگام تجردش از دو عالم و دوريش از دو جهان فرا مىرسد ، پس روشن شد كه براى نفس پيش از تجردش به طور كلى مقامات و مراتبى طبيعى است كه هر يك از آن مراتب مناسب و در خور مزاجى مخصوص و وجودى مشخص و سنّ معيّنى از سن‌هاى بدنى - از جنينى و كودكى و بچگى و بلوغ و جوانى و پيرى و سالخوردگى و مرگ و برانگيختن - مىباشد . خلاصه اين كه : نفس و بدن در دگرگونيهاى طبيعى با هم حركت مىكنند و در كمالاتى كه مناسب هر يك از آن دو است با هم به كمال و تماميت مىرسند تا آن‌كه نفس از بدن بىنياز شده آن را رها مىكند و خود يكه و تنها مىگردد ، و براى نفس در هر حد و مرزى از حدود انتقال ، مرتبه‌اى از وجود است كه طبق آن مرتبه يا در مقام فعل و يا قوّه است ، البته نسبت به مرتبه پيشين در مقام فعليت است و نسبت به مرتبه بعدى در مقام قوه ، و هر موجودى كه به عالم فعليت قدم گذارد ، برگشتن به حالتى كه در آن در مرتبهء قوه بود محال و غير ممكن است ، چون حركات طبيعى به طرف آن‌چه كه براى آنها كمال و تماميت دارد ؛ متوجه و در جنبش و حركت‌اند ، لذا محال و غير ممكن است كه شئىاى از اشياء عقب گرد كند و مخالف جريان طبيعى خود عمل نمايد . چون اين مقدمه گفته شد مىگوييم : هم چنان كه امكان ندارد قوه حيوانى نباتى ، و نباتى معدنى ، و معدنى عنصرى گردد ، يعنى بر عكس آن‌چه مجرا و قانون طبيعى است كه خداوند اشياء را بر آن سرشته و آفريده ، همين طور محال و غير ممكن است نفسى كه