محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 62

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

حقيقت وجود - يعنى وجود مطلق - چون وجود مطلق در مرتبهء اطلاق قيد نمىپذيرد ، بلكه قيد به فعل اطلاقى او عارض مىشود ، پس غير حق يعنى غير اصل وجود ؛ ظهور وجود است نه نفس وجود ، لذا حق باطن و خلق ظاهر است . صدر المتألهين در شرح اصول كافى در باب حدوث اسماء در شرح حديث چهارم گويد : اگر گويى : آيا وجود امرى مشترك بين خالق و مخلوق نمىباشد ؟ گوييم : اما وجود به معنى عام بديهى ؛ آن امرى اعتبارى و ذهنى هست و از معقولات ثانوى و اعتبارات فراگير عام - مانند شيئيت و امثال اين - مىباشد . اما وجود حقيقى ؛ داراى طبيعت مشترك بين خالق و مخلوق نمىباشد ، براى اين كه وجود حق تعالى حقيقت وجود ناب و خالصى است كه تمام‌تر از او امكان پذير نيست و در شدت وجود تناهىپذير نمىباشد و آميزش با عدم و قصور و نقص نداشته و آميختگى با هيچ ماهيت و حدّى ندارد . اما وجود ممكن ؛ مانند نمى و فبضى از وجود اوست كه آميزش ، با عدمها و نقصها و آفات و امكانات دارد ، در اين صورت مشاركت بين آن دو - در كوچكترين نحو وجودى - كجا مىتواند باشد ؟ در اينجا با بحثى از وحدت و كثرت آن اين بحث را به پايان مىرسانيم . اصولا قائلين به توحيد از چهار صنف خارج نيستند : يا معتقد به كثرت وجود و موجود هر دو هستند و بيشتر از مردم بر اين مقام‌اند ، در حالى كه ظاهرا كلمهء توحيد را اظهار مىدارند و اعتقاد اجمالى هم دارند . و يا معتقد به وحدت وجود و موجود هر دو هستند ، اين مذهب بعضى از فرق صوفيه است ، و يا معتقد به وحدت وجود و كثرت موجوداند كه اين مذهب ذوق التألّه است - و عكس آن يعنى اعتقاد به كثرت وجود و وحدت موجود باطل است - و يا معتقد به وحدت وجود و موجود - در عين كثرت هر دو - اند كه اين آخرى مذهب عرفاى شامخين و محققان از اوليا است . اوّلى را توحيد عامى ، و دومى را توحيد خاص الخاصى ، و سومى را توحيد خاصى ، و چهارمى را توحيد اخص الخواصى نامند ، زيرا توحيد