محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 19

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

و رابطهء محبت با همديگر داشته‌اند . وى با خواجه نصير الدين طوسى در مسائل حكمت مكاتبات و مراسلات بسيارى داشته و مورد احترام و تمجيد خواجه بوده است . با مولاناى روم نيز كمال يگانگى را داشته وظايف تجليل و احترام تمام در حق يكديگر معمول مىداشته‌اند . شمس الدين احمد افلاكى در كتاب مناقب العارفين آورده كه : حضرت چلبى حسام الدين از خداوندگار ما ( حضرت مولانا ) پرسيده بود كه نماز شما را كه بگزارد ؟ فرمود كه خدمت شيخ صدر الدين اولى است ؛ چه تمامت اكابر علما و قضاة را طمعى بود كه نماز كنند ، ميسرشان نشد و آن عنايت ، خاصهء آن يگانه گشت . باز گويد : بزرگى را عزاى عظيم واقع شده بود و كافهء افاضل و شيوخ كبار و امراى مختار آن جايگاه حاضر آمده بودند . تا وقت نماز شام حضرت مولانا در معانى و دقايق گرم شده بود . به اتفاق تمام التماس نمودند كه خداوندگار امامتى مىكند ، فرمود كه ما مردم ابداليم ، به هر جايى كه باشد مىنشينيم و مىخيزيم ، امامتى را ارباب تصوف و تمكن لايق‌اند . خدمت شيخ صدر الدين رحمة اللّه را اشارت كرد تا امام جماعت شد و به دو اقتدا كرده و فرمود : من صلى خلف امام تقى فكأنما صلى خلف نبى . شيخ نور الدين پدر كمال خرساف رحمه الله كه از معتبران اعيان بود روايت كند : در اول حال كه مريد شيخ صدر الدين شده بودم ، ذكر شنيده و به خدمت آن بزرگ تردد مىنمودم . سنت شيخ چنان بود كه بعد از نماز جمعه تمام علما و فقرا و امرا ، بر موجب « فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل اللّه » در زاويه جمع آمدندى و خدمت شيخ مسأله ، و اما نكته مىگفت تا در كشف آن بحثها مىكردند و غلبهء عظيم مىشد و شيخ اصلا نمىگفت . عاقبت سخنى مىفرمود تا بحث منقطع مىشد . روزى در خدمت شيخ ، اكابر بسيار نشسته بودند ، ناگاه از دور حضرت مولانا پيدا شد . شيخ برخاست و با جميع اكابر استقبال مولانا كرده ، همانا كه بر