محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 20

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

كنار صفه بنشست . شيخ بسيار تكلف كرد كه بر سر سجاده نشيند . فرمود نشايد ، به خدا چه جواب گويم ؟ شيخ گفت تا در نيمهء سجاده حضرت مولانا نشيند و در نيمهء ديگر بنده ، گفت نتوانم به حق ( تعالى ) جواب آن گفتن . شيخ گفت سجاده‌اى كه به جلوس خداوندگار به كار نيايد به ما نيز نمىبايد . سجاده را در نورديد و بينداخت . بعد از آن هرگز حضرت مولانا سخنى نفرمود و صامت گشته ، چندانى بنشست كه حاضران مجلس حيران و سكران شدند . . . ناگاه مولانا اللّه بگفت و برخاست و « و فقكم اللّه » گويان روان شد . جامى در كتاب نفحات الانس آورده كه كنيت وى ابو المعالى است ، جامع بوده ميان جميع علوم - چه ظاهرى و چه باطنى و چه نقلى و چه عقلى - ميان وى و خواجه نصير الدين طوسى اسئوله و اجوبه واقع است و مولانا قطب الدين علامهء شيرازى در حديث شاگرد وى است و كتاب جامع الاصول را به خط خود نوشته است و بر وى خوانده و به آن افتخار مىكرده . و از آن اين طايفه : شيخ مؤيد الدين جندى و مولانا شمس الدين ايكى و شيخ فخر الدين عراقى و شيخ سعيد الدين فرغانى قدس اللّه تعالى ارواحهم و غير ايشان از اكابر در حجر تربيت وى بوده‌اند و در صحبت وى پرورش يافته‌اند . با شيخ سعد الدين حموى بسيار صحبت داشته است و از وى سؤالات كرده . شيخ بزرگ ( محيى الدين ) رحمة اللّه عليه در آن وقت كه از بلاد مغرب متوجه روم بود ، در بعض مشاهدات خود به وقت ولادت وى ، استعداد و علوم و تجليات و احوال و مقامات وى و هر چه در مدت عمر و بعد از مفارقت در برزخ و بعد از برزخ بر وى گذشت و خواهد گذشت ، مكاشف شد . بل شهد احوال اولاده الالهيين و مشاهدهم و مقاماتهم و علومهم و تجلياتهم و اسمائهم عند اللّه و حلية كل واحد منهم و احوالهم و اخلاقهم و كل ما يجرى لهم و عليهم الى آخر اعمارهم و بعد المفارقة فى برازخهم و ما بعدها . و چون به قونيه رسيد بعد از ولادت وى و وفات پدرش ، مادرش به عقد نكاح شيخ درآمد و وى در خدمت و صحبت شيخ