أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
55
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
از اين سخن ( جندى ) چنين مفهوم مىشود كه نفس رحمانى ، مطلق وجود است ، از آن جهت كه متعين به هر تعينى هست ، لذا ماده و خميرمايه همه تعينات بوده و آن همان « عماء » است . اما از نظر برخى از محققين از عرفا ، نفس رحمانى اطلاق بر حقيقت محمديه مىشود كه همان وجود عام - به قول صدر الدين قونوى - و منبسط و خلق ساكن و غير اينها مىشود و گويند : شأن الهى كه تمام كمالات را جامع و تماميت را شامل بود اقتضا نمود كه كشور ايجاد و رحمت را گسترش دهد . از آن جهت كه عزت قدم هيچ مناسبتى با حدوث نداشت ، ارادهاش چنين تعلق گرفت كه جانشينى از جانب خويش قرار دهد كه رويى به سوى عزت قدم داشته و فيض را از آنسو گرفته و رويى سوى حدوث و خلق داشته كه فيض گرفته از حق را به خلق برساند ، چنين خليفهاى را كه اساميش را بيان داشتيم پديد آورد و خلعت و لباس تمام اسماى مباركش را بر او پوشانيد ، و برگزيدهترين نعمتهاى خود را بر او ارزانى داشت و بر تخت خلافت نشانيد و مقدرات امور خلايق را به دو سپرد و حكم و فرمان موجودات را به او حواله فرمود . سپس آن خليفه و انسان كامل را به جهت مظهريت دو اسم : « الظاهر » و « الباطن » خود داراى دو جهت ساخت ، حقيقت و باطنش را عقل كلى كه نام ديگرش قلم اعلا و روح اعظم است مقرر فرمود ، و صورت ظاهر او را عالم شهادت قرار داد اين صورت ظاهر كه عالم است همان انسان كبير است و انسان كامل و خليفه الهى در زمين انسان صغير ناميده مىشود ، او اگرچه از حيث صورت و ظاهر از عالم به مراتب كوچكتر است ولى در ذات و باطن او عالمى بزرگتر از عالم كبير گنجانيده شده است ؛ زيرا باطن اين انسان كامل اتصال به عقل كلى دارد و خليفه الهى است ، فيض را از حق گرفته و به خلق مىرساند و خود از جمله مخلوقات اين عالم كبير است ، لذا از عالم كبير در معنى بزرگتر است و در او عالمى بزرگتر از عالم كبير - به حسب حقيقت - منطوى است . مولوى فرمايد : گر به صورت عالم اصغر تويى * ليك معنا عالم اكبر تويى مراد از انسان كبير ، كليات عوالم با جزيياتش منظور است ، نه صورت ظاهرى كه مشهود حواس ماست ، بلكه روح كلى و عقل كلى و نفس طبيعت كليه و جوهر هبا و شكل