أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )

54

مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )

از واحد و يا نفس انسانى و نفس رحمانى و يا وجود سارى است سه مرتبه دارد : نخست : پيش از امتدادش ، و آن مرتبه اجمال و احديت و استهلاك اعداد و شمار اوست ، به‌طورى كه اعيان آن اعداد نه ظاهر مىشود و نه امتيازى دارد ، و آن اعتبار نفس انسانى است در غيب قلبش ، و نفس رحمانى در غيب ، عين تعين اول است و مقام : كان الله و لم يكن معه شىء و مقام بودن نفس در اختيار نفس‌كشنده و استهلاك كثرت اسمايى در احديت ذاتى ، و بدان اعتبار « الف » در نقطه نهاده شده است ، مانند نهاده شدن ديگر حروف در « الف » . دوم : اعتبار نفس به اعيان حروف است به واسطه ايجاد - حال تعينات آن‌ها در مخارجشان و بازگشتشان به باطن در بازگشتگاه‌هاى صعودشان - و بدان وجود عين « الف » از جهت امتدادش تحقق مىيابد . . . و اين اعتبار واحديت واحد است ، چنان‌كه خداوند فرمايد : وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ ، يعنى : پروردگار والاه شما الاه واحدى است ( 163 - بقره ) و به اين جهت است كه واحد مبدّأ براى عدد مىباشد و منزه از كثرت نسبى نمىباشد ، يعنى « رب » مستلزم مربوب است و « الاه » مستلزم مألوه ؛ و واحد از نسبت‌هاى ذات و تعينات تجليات او پديد مىآيد : اين مرتبه بر مرتبه تعيّن عددى پيشى دارد ، پيش بودن به واسطه اطلاق ذاتى احدى كه اعتبار الوهيت مىباشد . سوم : اعتبار تعيّن نفس در مخارج به صور حروف و تجليات واحد در اعيان يكايك ، و ناميده‌شدنش به اسماى بىشمار مىباشد ، و اين نيز مراتب تعينات تجلى نفس رحمانى الهى وجودى و فيض ذاتى جودى كه از غيب باطن قلب كه عبارت از تعين اول است و برانگيخته به مرتبه احديت جمع الجمع است ، بر ظاهريت اسم الظاهر كه مشهود و معهود است مىباشد ، پس در آن‌جا جز او كه اول احد و آخر ابد و ظاهر به واسطه عدد و باطن از هرچه كه در شمار آيد ، و جامع بين آن‌چه كه توحّد و تجدد و تحدد و تقيّد و تعددپذير است نمىباشد ، پس وجود واحد حق به اوصاف محدثات متجدد و پديده‌هاى نو ظاهر نمىشود ، چون در هر ماهيتى ، ماهيتى به حسب آن ماهيت است نه به حسب او ، و از آن‌ها در حقيقت مطلق خود بيرون است ، مانند رنگ در انواع خود ، با اطلاقش در عين ذاتش ، نه در « اين » و كجايش ؛ اين را نيك بفهم .