أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )

53

مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )

وجودى - به واسطه حركت غيبى ارادى به موجب حكم علمى ذاتى - نقشش نمود . ( 3 ) . نفس رحمانى - چنان‌كه شيخ عبد الرزاق كاشانى گويد - عبارت است از وجود اضافى وحدانى به حقيقت خود كه به صور معانى - كه همان اعيان و احوال اعيان در مقام واحديت است - متكثر مىشود ، از اين جهت اين نام را دارد ، و تشبيهى مىباشد به نفس انسانى كه به واسطه صور حروف ، مختلف مىگردد ، با اين‌كه در ذات خود هوايى صاف و ساده است ، و نيز نظريه غايتى است كه آن غايت عبارت از ترويح و آرامش‌بخشى اسمايى است كه داخل در تحت دايره اسم « الرحمن » اند و از سختى و كربتشان نفس كشيده و آسايش مىيابند ، و آن نفس رحمانى بطون اشيا است و بالقوه بودن اشيا در آن نفس ، مانند ترويح و آرامش انسان است به واسطه نفس . وحدت هندى گويد : نخستين وحدت حق جلوه‌گر بود * كه شد از طول وحدت نقطه موجود پس آن‌گه نقطه شد در ظل سيار * به صورت گشت « الف » از وى پديدار ز سير عرض او شد صورت « با » * بضم نقطه وحدت هويدا مكرر گشت چون اين نقطه ظاهر * عيان شد « تا » و « ثا » اندر مظاهر « الف » چون از دو سر برعكس هم گشت * به طومار حقيقت « حا » رقم گشت چو اندر سجده ايزد تعالى * « الف » خم گشت و « دال » آمد هويدا بضم نقطه توحيد فى الحال * به « ذال » آمد مبدل صورت دال « الف » هر دم به‌طورى كرده حركت * كه حرف ديگرى شد در كتابت غرض يك حرف بيرون از « الف » نيست * و لكن محرم اين مدعا كيست ؟ « الف » از نقطه وحدت هويدا است * كه ظلمت وحدت ايزد تعالى است ز ظل وحدت ، اسما گشت ظاهر * بود پس عين اين وحدت مظاهر شيخ مؤيد الدين جندى در شرح فصوص الحكم ( ص : 43 ) گويد : تعيّن عبارت است از صورت متعين كه بدون متعين تعين وجودى ندارد و آن نفس رحمانى است كه خميرمايه و ماده صور موجودات كونى است ، هم‌چنان كه نفس انسان كه از قلب برانگيخته مىشود ، در قلب داراى تعيّنى است كه از متعين امتياز و جدايى دارد ، پس مرتبه « الفى » كه عبارت