أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
مقدمه مصحح 13
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
مىگويد از او است : آن نيست ره وصل كه انگاشتهايم * وان نيست جهان جان كه پنداشتهايم آن چشمه كه خضر خورده زو آب حيات * در خانه ماست ، ليك انباشتهايم صاحب كتاب طرايق الحقايق پس از ذكر شمهاى از حال شيخ - قدس الله سره - گويد : جلالت قدر ابو المعالى شيخ صدر الدين محمد بن اسحاق قونوى قدس سره زياده از حد تقرير و قدر تحرير است ، چنانكه مىگويند مولانا جلال الدين در مثنوى به اين اشعار اشاره به او فرموده : پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود غير آن قطب زمان ديدهور * كز ثباتش كوه گردد خيرهسر وقتى شيخ صدر الدين محمد يكى از رسائل خود را از قونيه به نزد جناب سلطان الحكماء خواجه نصير الملة والدين محمد طوسى قدس سره القدوسى فرستاد ، وى در جواب به اين عنوان مرقوم داشته كه : خطاب عالى مولانا الاعظم ، هادى الامم ، كاشف الظلم ، صدر الملّة و الدين ، مجد الاسلام و المسلمين ، لسان الحقيقة ، برهان الطريقة ، قدوة السالكين الواجدين و مقتدى الواصلين المحققين ، ملك الحكماء و العلماء فى الارضين ، ترجمان الرحمن ، افضل و اكمل جهان ، ادام الله ظله و حرس و بله و طله ، به خادم دعا و ناشر ثنا ، مريد صادق و مستفيد عاشق ، محمد طوسى رسيده ، بوسيده بر چشم نهاد و گفت : از نامه تو ملك جهان يافت دلم * وز لفظ تو عمر جاودان يافت دلم دلمرده بدم چو نامهات برخواندم * از هر حرفى هزار جان يافت دلم خداى تعالى آن ظل ظليل را گسترده داراد و آن پرتو تجلى را در ميان اهل كمال تابنده و پاينده - به حق حقه - . ما از اين مكاتبه و جواب آن پىمىبريم كه خواجه نصير الدين مرد مبالغهگويى نبوده و اين القاب و عناوين از جانب او دليل بارزى است كه به حضرت شيخ ارادت مخصوصى داشته و واقعا اخلاص مىورزيده است ، و علت اين ارادت و اخلاص از جانب خواجه و حضرت مولانا و غيرهما - كه چند نمونه نام خواهم برد - نسبت به شيخ صدر الدين چيزى