عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )

68

المسالك و الممالك ( فارسى )

( 340 ) - سندان : نصر گويد قصبه‌اى در سرزمين هند ؛ و من نمىدانم چرا قصبه گويد ، كه قصبه بهترين شهر در يك كوره و يا ناحيه است ، و در هند شهرى بدان نام شناخته نشده است . ( 341 ) - سرنديب : ديب در زبان هندى به معنى جريده است و سرن را نمىدانم معنايش چيست ؛ جزيره‌اى عظيم در درياى هركند در منتهى اليه هند كه مساحتش هفتاد فرسخ در هشتاد فرسخ باشد . در سرنديب كوهى است كه حضرت آدم عليه السلام بر آن هبوط كرد كه به آن الرهون گويد كه جاى پاى حضرت آدم در آن است ؛ سر بفلك كشيده است و دريانوردان آن را از مساحتهاى خيلى دور مىبينند . ( 342 ) - سمندر : ( بروايت ياقوت سمندور ) : شهر جنوبى هند ؛ استخرى گويد : اما سمندور شهرى كوچك كه در آن شهر ملتان و جندراون در بخش شرقى نهر مهران واقعند و فاصله هر كدام تا اين نهر دو فرسخ است . ( 343 ) - رامى : جزيره‌اى در درياى شلاهط در منتهى اليه سرزمين بزرگ هند است ، شايد سيلان باشد . ( 344 ) - زابج : جزيره‌اى در منتهى اليه سرزمين هند ، آن سوى درياى هركند در حدود چين ؛ گفته مىشود كه همان سرزمين زابج است . ( 345 ) - لكه : منطقه‌اى در هند ، در ميانه راه عمان و چين و موقعيتش در كره زمين در طرف خط استوا قرار دارد . ( 346 ) - شلاهط : دريائى عظيم پس از درياى هركند در شرق ، كه در آن جزيرة سيلان كه محيط آن هشتصد فرسخ است ، قرار دارد . ( 347 ) - قمار : موضعى در هند كه عود در آن وجود دارد . ( 348 ) - صنف : موضعى در سرزمين هند يا چين ، كه عود صنفى جهت بخور از آنجاست . ( 349 ) - تركستان : نامى براى تمامى سرزمين ترك ؛ وسيعترين سرزمين ترك سرزمين تغز غز است و حدودش چين و تبت و خولخ و كيماك و غز و جفر و . . . باشد .