عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )
49
المسالك و الممالك ( فارسى )
مردمى سياه پوست فلفلىگونه زندگى مىكنند و آدمها را زنده زنده از هم دريده و مىخورند و كوهى در آنجاست كه هنگام برخورد آتش به آن به رنگ نقرهاى سفيد درمىآيد . در كوههاى زابج 344 مارهاى بزرگى هستند كه مرد يا گاوميشى را مىبلعند و بعضى از آنها فيل را مىبلعند و در زابج درخت كافور وجود دارد كه كم و بيش بر صد نفر سايه مىگسترد ؛ بالاى درخت را كه بشكافند ، چندين كوزه آب كافور سرازير مىشود ، پس ميانهء درخت را كه بشكافند تكههاى كافور همراه با شيره درخت سرازير مىشود ، سپس آن درخت از بين مىرود ؛ و در اين جزيره عجائب فراوانى است كه قابل شمارش نيست . هر كس قصد چين كند از بلين منحرف شده و سرنديب را سمت چپ خود قرار مىدهد ؛ و از سرنديب تا جزيره نكبالوس ده الى پانزده روز راه است و مردمانش برهنه باشند و غذايشان موز و ماهى تازه و نارگيل و پولشان از آهن و همنشين بازرگانان شوند . از جزيره نكبالوس تا جزيره لكه 345 شش روز راه باشد كه سرزمين جابه ( جاوه ) هند است و در آن معدن سرب و قلع و زمينهاى خيزران وجود دارد و در سمت چپ آن ، با فاصله دو روز راه ، جزيره بالوس قرار دارد كه مردمانش آدم خوارند و در آن كافور نيكو و موز و نارگيل و نيشكر و برنج به عمل آيد ؛ و از آنجا تا جزيره جابه و شلاهط 346 و هرلح دو فرسخ راه است كه سرزمين بزرگى است و پادشاهش خود را به زينت آلات و كلاه طلائى مىآرايد و ندده را پرستش مىكند ؛ در آن ناحيه نارگيل و موز و نيشكر وجود دارد و از شلاهط صندل و سنبل و ميخك حاصل مىگردد . در جابه كوه كوچكى است كه درونش آتش روشن باشد و صد ذراع پيرامون خود را روشن مىكند و همچنين ارتفاع آن صد ذراع است كه به هنگام روز دود و در شب آتش از آن متصاعد مىشود ؛ آنجا تا سرزمين روئيدن عطرها پانزده روز راه است ، و راه ميان جابه و مايط نزديك باشد .