عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )

155

المسالك و الممالك ( فارسى )

يك بازو مىرسيد و قفل را دو مرد نمىتوانستند برگيرند ؛ و ارتفاع قفل از زمين بيست و پنج ذراع و بر روى قفل كلونى به اندازه پنج ذراع قرار داشت ، بر آن كليدى آويزان بود كه طول آن به يك ذراع و نيم مىرسيد و داراى دوازده دندانه بود و هر دندانه به اندازه دستهء هاونگ ، و قطر كليد چهار وجب بود و به زنجيرى آويخته و آن زنجير به در لحيم شده بود ؛ طول آن هشت ذراع و قطرش چهار وجب ؛ و حلقه‌اى كه در آن زنجير قرار داشت ، همچون حلقه منجنيق بود و پاشنه در ، ده ذراع در طول صد ذراع عرض داشت ، آنچه زير دو بازوان و ظاهر آن بود به پنج ذراع مىرسيد ؛ و اين ذراعها تماما ذراعهاى سياه باشد ؛ با در دو دژ وجود داشت كه هر كدام از آنها دويست ذراع در صد ذراع بود و بر اين دو دژ دو درخت ديده مىشد و ميان آن دو چشمه آب شيرينى روان بود ؛ در يكى از دو دژ ابزارهاى بنايى ، كه سد با آن ساخته شده بود و ديگهاى آهنين و بشقابهاى آهنين كه بر روى هر ديگ‌دان ( سه پايه ) چهار ديگ ، همچون ديگ‌هاى صابون قرار داشت ؛ و در آنجا باقيمانده خشت‌هاى آهنى كه از شدت زنگ به هم چسبيده بودند ، قرار داشت . رئيس آن دژها هر روز دوشنبه و پنجشنبه سوار مىشد و ايشان همانگونه كه خلافت به ارث مىرسد ، آن درها را به ارث مىبردند ؛ وى سواره مىآمد و سه مرد همراه او كه هر كدام آهنى حلقه‌وار بر گردن داشتند و كنار در نردبانى قرار داشت و او به بالاترين پله نردبان مىرفت ؛ در آغاز روز به قفل ضربه‌اى وارد مىكردند ، از آن سر و صدايى به گوش مىرسيد ، همچون سر و صداى كندوى زنبورها ، پس از آن ساكت شده تا هنگام ظهر كه ضربه ديگرى مىنواختند و با دقت به صداى آن گوش مىسپردند و صداى آن در نوبت دوم بيشتر از بار اول بود . پس دوباره خاموش مىشدند تا هنگام عصر كه يك ضربه ديگر مىزدند ، اين بار ضجه و ناله مىزدند ، تا هنگام غروب آفتاب مىنشستند و بعد مىرفتند . منظور از ضربه زدن به قفل آن بود تا كسانى كه پشت در قرار داشتند بر وجود پاسداران و حافظان آن در