عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )

154

المسالك و الممالك ( فارسى )

گويند و مساحتش ده فرسخ و داراى درهاى آهنين بود كه از بالا باز مىشدند و در داخل شهر كشت‌زارها و آسياب‌هاى سنگى يافت مىشد و اين همان شهرى است كه ذوالقرنين با نيروهايش در آن مستقر بود و فاصله‌اش تا سد سه روز راه و در فاصله ميان آن تا سد دژها و روستاهاى بسيارى قرار داشت تا آنكه روز سوم به سد رسيديم كه كوهى دايره‌وار بود . گفته‌اند كه ياجوج و مأجوج دو صنف بودند ؛ يأجوج بلندتر از مأجوج و هر كدام از آنان بين يك ذراع تا يك ذراع و نيم كمتر و يا بيشتر بود . سپس به كوهى بلند رسيديم كه بر آن دژى قرار داشت و سدى كه ذوالقرنبين در گودالى ميان دو كوه بنا كرده بود ؛ پهنايش دويست ذراع و بر سر راهى قرار داشت كه از خارج و به اطراف زمين متفرق مىشوند ، لذا بن آن را به اندازه سى ذراع به پائين حفر كرده و آن را با آهن و برنز پر كرده بودند تا به سطح زمين برسند ، آنگاه دو بازو به موازات كوه از دو سوى گودال كشانده بودند كه هر بازو بيست و پنج ذراع و ضخامتى معادل پنجاه ذراع داشت ، ظاهرا از زير آن ده ذراع خارج از در ، و تمام آن از خشتهاى آهنين با پوششى از برنز ساخته شده بود ؛ اندازه هر خشت يك ذراع و نيم در ضخامت چهار انگشت . و چنگك آهنين در دو طرف بازوان به طول صد و بيست ذراع كه بر دو بازو قرار داشت ، هر كدام به اندازه ده ذراع و در عرض پنج ذراع و بالاى چنگك ؛ بناى آن با خشت آهنين و برنز تا بالاى كوه و ارتفاع آن تا جايى كه چشم كار مىكرد ؛ و بناى بالاى چنگك در حدود شصت ذراع بود . و بر سر سد ، كنگره‌هاى آهنينى تعبيه شده بود كه در اطراف هر كنگره دو شاخ قرار داشت و هر كدام به سوى ديگرى متمايل بود ؛ طول هر كنگره پنج ذراع در عرض چهار ذراع و بر آن ديوار هفتاد و سه كنگره وجود داشت و در آهنين دو لنگه‌اى آويزان بود ؛ عرض هر لنگه پنجاه ذراع در ارتفاع پنجاه و هفت ذراع و ضخامت آن پنج ذراع ، و استوارى آن در لولايى به اندازه چنگك است . از در و از كوه بادى نمىوزيد ، گوئى اين گونه خلق شده و بر در ، قفلى قرار داشت كه طول آن به هفت ذراع و قطر آن به