عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )
89
المسالك و الممالك ( فارسى )
را به سرزمين روم فرستاد تا درباره اصحاب رقيم تحقيق نمايد و به بزرگ روم نوشت تا كسى را كه بر احوال اصحاب رقيم آگاه است جهت توجيه وى بفرستد . محمد بن موسى به من گفت كه بزرگ روم عدهاى را همراه او كرد ، آنگاه وى و سايرين به سوى قرّة حركت كرده ، چهار منزل راه رفتند تا به كوه كوچكى كه قطر پائين آن كمتر از هزار ذراع بود رسيدند . در آن نقطه كانالى در دل زمين حفر شده بود كه به موضع و جايگاه اصحاب رقيم منتهى مىشد . گفت بالا رفتن از كوه را آغاز كرديم تا به قله و انتهاى آن رسيديم و آنگاه به چاهى كه به سبب وسعت آب ته آن نمايان بود ؛ سپس به سوى درگاه كانال راه افتاده و به اندازه سيصد گام پائين رفتيم تا به موضعى كه بر آن مسلط بوديم رسيديم . بر دامنهء كوه رواقى بر روى استوانه - هاى كندهكارى شده برپا بود و در آن خانههائى ديده مىشد ، از جمله خانهاى كه درگاه مرتفعى به بلنداى قامت يك آدم داشت و داراى درى از سنگ كندهكارى شده بود و بر آن در مردى موكل به نگهبانى اشتغال داشت . دو خواجه با او بودند كه ما را از ديدن يا تحقيق درباره آنها منع مىكرد و مىپنداشت كه بر اثر تماس ما با ايشان آفت و زيانى بدانها خواهد رسيد ، لذا مىخواست كسب و كارش دوام داشته باشد . او را گفتم كه اجازه ديدار آنها را دهد و تعهد كردم كه چنانچه زيانى به آنها رسد گناهى بر او نخواهد بود . با شمعى بزرگ همراه غلام خود بالا رفته ، آنها را نگريستم . جسمشان با صبر وزرد و كافور اندود شده بود ، به منظور حفاظت از بدن و بدنشان به گونهاى كه پوست به استخوانشان چسبيده بود . دست بر سينهء آنها زدم ، خشونت موى و محكم بودن آن را احساس كردم و غذائى نزد آنها بود . وقتى كه از آن چشيديم از خود بى خود شده و حالت تهوع بر ما غالب شد ، چنان كه در معرض هلاك افتاديم و گفته پادشاه روم مبنى بر آنكه ايشان اصحاب رقيم مىباشند بر من ثابت گشت ، به او گفتيم كه پندار ما بر ديدن مردگانى بود كه به زندگان شباهت دارند ، حال