مصطفى بن محمد هادى خوئى
80
شرح دعاى صباح ( فارسى )
فائدة اگر مراد از لسان صباح در فقرهء « يا من دلع لسان الصّباح بنطق تبلّجه » مشيّت باشد ، به قرينهء مقابل ، بايد مقصود از تسريح قطع ليل مظلم ، حالت سابقه بر مشيّت باشد ، كه عالم و عالميان پيش از آن در كتم عدم بودند و مخلوقات و كائنات در غياهب و ظلمات نيستى و عدم و در مراح « 1 » و عاقول « 2 » خفا و گمنامى غنوده بودند و زبان نطق و گويايى نداشتند و خبر از ظهور و بروز خود نمىتوانستند بدهند و گنگ و بكم ديار نيستى بودند ، و ليكن به جهت امكان و قابليت وجود ، يك نوع هستى و وجود داشتند ، و امّا مانند متلجلجين و لالها بودند كه در شب و صبح از خود خبر نمىتوانستند بدهند . و اگر چنانچه از لسان صباح ، وجود شريف و عنصر لطيف حضرت خاتم الانبياء - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مقصود شود ، پس مراد از اين فقرهء عاليهء تاليه ، اعادى آن حضرت و منكرين نبوّت خواهد بود كه جناب اقدس الهى ، وجود مبارك آن جناب را مانند صبح و زبانهء او روشن نمود و نور موفور السرور او مشرق و مغرب عالم را فرو گرفت ، و جميع ذرّات و كائنات ، از نور آن حضرت مستنير شدند و راه هدايت از چاه هلاكت و ضلالت ، بر همه واضح و روشن شد ، و منكرين سابقين و معاندين معاصرين و دشمنان لاحقين - لعنة اللّه عليهم اجمعين - از درجهء اعتبار هابط و ساقط شدند و زايل و بىاعتبار شدند و مانند ليل مظلم و مدلهم ، مغلوب و مقهور گشتند ، و كلّ آنها و علما و قسّيسان و احبار و اهل علم از ايشان ، كه مانند حيوانات عجم بىزبان و بىلسان بودند ، و لجلجه داشتند ، و دلايل و كلمات آنها مبين از مقصود آنها نبود ، و در ابطال آن حضرت ، اتّفاق بر پريشان گويى و آشفته كلامى داشته و اقاويل و اباطيل آنها ما حصل نداشت و در مطالب و ادلّهء خود ، تردّد و تلجلج داشتند ، پى كار خود
--> ( 1 ) جاى آمد و شد . ( 2 ) بيابان بى انتها . ( قاموس المحيط فيروز آبادى )