مصطفى بن محمد هادى خوئى

66

شرح دعاى صباح ( فارسى )

وجود صرف و هستى محض تعالى شأنه بواسطهء نسبتى است كه به قوالب ماهيّات امكانات دارد كه در حقيقت عدم و نيستى محض‌اند و لا شىءاند و نيستند مگر نهايات و آخر شد وجود و حدود وجود و به منزلهء خطوط و نقوشند كه به بحر بسيط إلى غير النهاية غير محدود عارض شده از قبيل مثلّث و مربّع و غير ذلك ، و وجودات مقيّده همگى از عرش تا فرش و از درّه تا ذرّه ، از عالى تا سافل ، و از جواهر و اعراض ، مرآت وجودند و مدح و ذمّ و خوبى و بدى و قبح و حسن و ننگ و عار و احكام شرعى و غير شرعى و زشت و زيبا كلا از لوازم و خواصّ مرتبه و تحديد است . و از اينجاست كه مىگويند : هر مرتبه از وجود حكمى دارد * گر حفظ مراتب نكنى زنديقى پس بنابراين ، چنانچه در عالم صغير از براى تبيين و اظهار ، لسانى هست كه عبارت از زبان مىباشد ، از براى عالم كبير كه به منزلهء انسان است ، و عرفا او را عالم كبير نيز مىخوانند ، لسانى و زبانى بايد باشد ، و آن عمود و زبانهء صبح است كه به اعلا صوت خود ، تنطّق و تكلّم به قدرت و وحدت ذاتى خداى تعالى مىكند و بيان صفات جلاليّه و اوصاف جماليّه را يكايك افصاح « 1 » و ايضاح مىفرمايد . بلبل به باغ دوش به گلبانگ پهلوى * مىخواند درس عشق و مقامات معنوى [ 1 ] يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى و بنابراين ، نكته در وضع ظاهر موضع ضمير ، احتراز از سوء ادب است . زيرا كه لسان و يد و جوارح از خواصّ ممكنات است و اثباتش و نسبتش به خداوند ذو الجلال ، خلاف ادب است و مشعر به تشبيه و تجسيم و احتياج است . تعالى اللّه

--> [ 1 ] بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى * مىخواند دوش درس مقامات معنوى حافظ چاپ قزوينى . ( 1 ) ع : اوضاح .