مهدى فرمانيان

46

آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )

كردند كه آينده را در باخته‌اند . سرانجام خلافت آن حضرت كه چهار سال و نه ماه به طول انجاميد ، با شهادت آن حضرت به دست يكى از خوارج پايان يافت و خورشيد تابناك علوى ، به ظاهر ، غروب كرد ، اما راه او ، سخنان او و مكتب و مذهب او همچنان زنده ، پوينده و پاينده ماند . « 1 » امام على كه در جايگاه خلافت قرار گرفت ، در مدينه معدودى از صحابه از بيعت يا اطاعت او سر باز زدند ؛ شام از آغاز او را نپذيرفت و بصره به پايگاه اصحاب جمل تبديل شد . غالب صحابه و بسيارى از مردم مدينه و بسيارى از شورشيان عليه عثمان با امام بيعت كردند ؛ در حالى كه كسان ديگرى از سر اعتقاد براى امام نوعى حق الهى براى امامت قائل بوده ، او را از طرف پيامبر خدا ، براى خلافت منصوب مىدانستند . اين را بايد « تشيع اعتقادى » گفت كه تداوم « تشيع روحى » بود . « 2 » براى نمونه ، خزيمة بن ثابت پس از بيعت با امام على ( ع ) گفت : ما كسى را برگزيديم كه رسول خدا او را براى ما برگزيد . « 3 » به گزارش طبرى ، هنگام جدايى خوارج از اردوى امام على ، شيعيان در كنار امام ماندند و گفتند : بر عهدهء ما بيعت ديگرى نيز وجود دارد : ما دوستان دوست تو و دشمنان دشمن تو هستيم . « 4 » مالك اشتر ، در دعوت مردم به بيعت با امام على بر موضوع « وصايت » تأكيد كرد : او « وصىّ اوصيا » و « وارث علم انبياء » است . « 5 » حجر بن عدى يار و شيعهء مخلص امام على بر ولايت و وصايت امام پس از رسول تأكيد مىكرد . « 6 » محمد بن ابى بكر نيز در نامهء معروف خود به معاويه ، امام على را « وارث رسول اللّه و وصيّه » معرفى كرد . « 7 » خود امام على ( ع ) كوشيد تا نظريهء « امامت الهى » را ترويج كند ؛ از جمله در نامهء مفصلى كه به معاويه

--> ( 1 ) . دربارهء شهادت آن حضرت ر . ك : همان ، ص 333 - 336 . ( 2 ) . ابان بن تغلب از شاگردان بنام امام صادق ( ع ) تعريفى از شيعه به دست داده است كه در واقع تعريف تشيع اعتقادى است : « شيعيان كسانى هستند كه به هنگام اختلاف مردمان در مورد [ قول ، رأى ، يا سنت و سيره ] پيامبر ( ص ) ، قول على را اخذ مىكنند ، و به هنگام اختلاف بر سر قول على ( ع ) قول جعفر بن محمد ( ع ) را اخذ مىكنند » . در اين بيان عالى ، ابان ، هم امامت را امتداد رسالت دانسته ، و هم تداوم آن را تا زمان خود ترسيم كرده و هم تعريفى از تشيع [ اعتقادى ] عرضه كرده است . ر . ك : رجال النجاشى ، ص 12 . ( 3 ) . المعيار و الموازنة ، ص 51 . ( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 64 ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 348 ؛ المعيار و الموازنة ، ص 194 . ( 5 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 179 ؛ تاريخ سياسى اسلام ، ج 2 ، ص 214 . ( 6 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 145 . ( 7 ) . الغارات ، ص 123 .