مهدى فرمانيان
45
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
با سر كار آمدن عثمان و سر كار آوردن خويشان اموى خود ، بىعدالتى ، فسق و فجور و بىمبالاتى در شريعت و احكام دين باعث اعتراضات گسترده شد . اما خليفه نه تنها به سامان دادن امور اقدام نكرد ، بلكه تحت تأثير مروان ، دامادش ، به تعقيب يا تنبيه معترضان و شاكيان پرداخت و اصحاب شاخصى همچون ابو ذر و عمار را چنان مجازات كرد كه اولى از دنيا رفت و دومى به مرضى لاعلاج مبتلا گرديد . « 1 » اين وضعيت ، موج اعتراضات را از هر سو برانگيخت و تبديل به شورش ، محاصره و سرانجام قتل او گرديد . « 2 » جمعيت معترض و ساير مسلمانان يك صدا و متفق به سراغ امام على ( ع ) آمده ، او را رها نكردند تا خلافت را پذيرفت . « 3 » او در نخستين روز خلافت خود خطاب به بيعتكنندگان اينگونه سخن گفت : « آنچه مىگويم در عهدهء خويش مىدانم . . . بدانيد كه روزگار دوباره شما را در بوتهء آزمايش ريخت ، مانند روزى كه خدا پيامبر شما را برانگيخت . به خدايى كه او را به راستى مبعوث فرمود ، به هم خواهيد درآميخت ، و چون دانه كه در غربال ريزند ، يا ديگ افزار كه در ديگ ريزند ، روى هم خواهيد ريخت ، تا ، آنكه در زير است زبر شود ، و آنكه بر زبر است به زير در شود ؛ و آنان كه واپس ماندهاند ، پيش برانند ، و آنان كه پيش افتادهاند ، واپس مانند . . . از ديرباز حق و باطل - در پيكارند - و هريك را گروهى خريدار . اگر باطل پيروز شود شيوهء ديرين او است ، و اگر حق اندك است ، روزى ، قدرت قرين او است ، اما كم افتد كه بينى ، آب رفته در جوى است . . . » . « 4 » امام على ( ع ) كه در آغاز همين خطبه با قاطعيت گفته بود : « ذمّتى بما اقول رهينة » ، در عمل نيز قاطعانه پيش رفت و هرگز از آنچه حق تشخيص مىداد ، ذرهاى كوتاه نيامد و كوشيد عدالت را به جامعه بازگرداند و به كتاب خدا و سنت رسول ( ص ) عمل كند ؛ ناشايستگان را هم از سر كار بردارد و هم سر كار نياورد ، هر چند متشخص ، متمول ، نامبردار و قدرتمند باشند ، و شايستگان را بر سر كار بگمارد هرچند فقير ، گمنام و از طبقات پايين دست جامعه باشند ، و اگر كسانى به ناحق ثروتمند شدهاند ، آن ثروت را به بيت المال برگرداند . « 5 » اين شيوهء عمل و اين فكر اصلاحى بر بسيارى گران آمد و از همان آغاز پيشبينى
--> ( 1 ) . دربارهء همه اين موارد و منابع تفصيلى آن ر . ك : تاريخ سياسى اسلام ، ج 2 ، ص 145 - 155 و ص 163 - 172 . ( 2 ) . همان ، ص 182 - 187 . ( 3 ) . همان ، ص 227 - 237 . ( 4 ) . نهج البلاغة ، خطبهء 16 ، ترجمهء شهيدى ، ص 17 . ( 5 ) . تاريخ سياسى اسلام ، ج 2 ، ص 249 - 255 .