مهدى فرمانيان
197
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
كه بيشتر آنان به بهاء اللّه پيوستند . منازعات در ادرنه شدت گرفت و ازلىها و بهائىها با نوشتن كتاب و تهمت و افترا همديگر را تحريك مىكردند تا جايى كه بهاء اللّه برادرش صبح ازل را مسموم كرد . حكومت عثمانى براى پايان دادن به اختلافات ، بهاء اللّه و پيروانش را به عكا در فلسطين و صبح ازل را به قبرس فرستاد . « 1 » بهاء اللّه نه سال در قلعهاى در عكّا تحت نظر بود و سپس در سن هفتاد و پنج سالگى در سال 1308 هجرى در شهر حيفا درگذشت . ميرزا حسين على پس از ادعاى مقام « من يظهره اللّه » با نوشتن نامههايى ( الواح ) براى سلاطين و رهبران دينى جهان مدعى ربوبيت و الوهيت شد . وى خود را خداى خدايان ، آفريدگار جهان ، كسى كه « لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ » است ، خداى تنهاى زندانى ، معبود حقيقى « ربّ ما يرى و ما لا يرى » ناميد . پيروانش نيز پس از مرگ او همين ادعاها را دربارهاش تكرار كردند و در نتيجه پيروانش نيز خدايى او را پذيرفتند و قبر او را قبله خويش قرار دادند . وى علاوه بر ربوبيت ، شريعت جديدى ابداع كرد و كتاب اقدس را كه بهائيان ، ناسخ همه كتب مقدس مىدانند نوشت . او در اين كتاب به تقليد از قرآن آياتى مانند آيات قرآن را بازگو كرده و سعى نموده است در كلماتش از آيات قرآنى استفاده نمايد . بهعنوان مثال در مقابل آيهء إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً « 2 » چنين مىنويسد : « ان عدة الشهور السنة تسعة عشر شهرا . . . » . « 3 » بهاء اللّه بر خلاف باب كه به از بين بردن همه كتابهاى غيربابى و قتلعام مخالفان فرمان داده بود ، اساس آيين بهائيت را بر رحمت عظمى و الفت با جميع ملل ، قرار داد . او علاوه بر كتاب اقدس چند كتاب ديگر از جمله ايقان ، اشراقات و الواح السلاطين را نگاشته است و مىتوان گفت مهمترين برهان او بر حقانيت ادعايش همانند سيد باب ، سرعت نگارش و زيبايى خط بود ؛ هر چند نوشتههايش مملو از اغلاط املايى ، انشايى و نحوى است . به هر ترتيب ، بهاء اللّه همچون على محمد ، دين اسلام را منسوخ اعلام نمود و دين جديدى را آغاز كرد و در هرجا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب ، دعاوى متفاوتى داشته است . گاهى خود را مصداق كنه ذات حق - جل و عزه - و زمانى از اريكهء الوهيت فراتر رفته و خود
--> ( 1 ) . همان ، ص 232 . ( 2 ) . سورهء توبه ، آيهء 36 . ( 3 ) . ميرزا حسين على نورى ، اقدس ، ص 34 ؛ شوقى افندى ، پيشين ، ج 2 ، ص 75 .