مهدى فرمانيان

161

آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )

روزه ، عمل به حق ، راستگويى و توبه ، آن را باعث رواج اعمال نيك در ميان معتقدان به اين باور مىدانند . « 1 » 2 . عقايد مختص غاليان از لابه‌لاى مباحث گذشته با برخى از عقايد مختص غاليان همچون اعتقاد به الوهيت ائمه و اشخاص ديگر ، باور به پيامبرى ائمه ( ع ) و يا رهبران خود همانند ابو الخطاب آشنا شديم . از ديگر عقايد غاليان كه به آن اشاره شد ، عقيده به حلول است كه به‌معناى حلول روح خداوندى در كالبد اشخاص تفسير مىشد . در برخى از موارد اين حلول به صورت طولى گسترش يافته و از كالبدى به كالبد ديگر منتقل مىشد ؛ چنان‌كه به شريعى نسبت داده‌اند كه مىگفت : « خداوند در پنج نفر يعنى محمد ( ص ) ، على ( ع ) ، فاطمه ( س ) ، حسن ( ع ) و حسين ( ع ) ( به ترتيب ) حلول كرد و آنان خدايان ما هستند . » سپس اين حلول را امتداد داده ، مىگفت : « هم‌اكنون اين روح خداوندى در كالبد من حلول كرده است . » « 2 » تناسخ نيز يكى ديگر از عقايد رايج در ميان غاليان بود ، كه به احتمال زياد آن را از اقليت‌هاى هندى ساكن در كوفه و بصره فراگرفته بودند . « 3 » البته امكان اقتباس آن از گروه‌هاى مانوى را كه در شهرهاى مختلف عراق حضور داشتند ، نبايد از نظر دور داشت . « 4 » تناسخ به‌معناى « تعلّق روح به بدنى بعد از جدا شدن از بدن ديگر » « 5 » تفسير شده است « 6 » و شايد بتوان گفت يكى از مهم‌ترين انگيزه‌هاى رهبران غاليان در مطرح كردن اين نظريه آن باشد

--> ( 1 ) . پيام قرآن ، ج 6 ، ص 523 - 531 . نيز ر . ك : عدل الهى ، ص 247 - 265 ؛ الميزان ، ج 1 ، ص 157 ؛ شفاعت در قرآن و حديث ، ص 38 - 58 ، غاليان ، ص 290 - 307 . ( 2 ) . مقالات الاسلاميين ، ص 14 . ( 3 ) . مذاهب الاسلاميين ، ج 2 ، ص 67 . ( 4 ) . همان ، ص 69 و 70 . ( 5 ) . هفتاد و سه ملت ، ص 30 . عبارت عربى اين تعريف كه آن را از كتاب تعريفات مير سيد شريف جرجانى نقل مىكند ، چنين است : « التناسخ عبارة عن تعلق الروح بالبدن بعد المفارقة من بدن آخر من غير تخلل زمان بين التعلقين للعشق الذاتى بين الروح و الجسد » . ( 6 ) . ر . ك : محمد هادى معرفت ، وقفة عند نظرية التناسخ .