مهدى فرمانيان
116
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
فاطميان در مصر در زمانى كه حمدان قرمط در كوفه به تبليغ قائميت محمد بن اسماعيل مشغول بود ، شخص ديگرى به نام ابو عبد اللّه شيعى در مغرب به تبليغ كيش اسماعيليه مشغول بود و مردم را به مهدويت محمد بن اسماعيل فرامىخواند . او توانست قبايل بسيارى را به كيش خود درآورد و وقتى عبيد اللّه مهدى از دست قرامطه به شمال آفريقا فرار كرد ، ابو عبد اللّه شيعى او را به گرمى پذيرفت و بهعنوان مهدى موعود به مردم معرفى كرد و حكومت را به وى سپرد . كارهاى عبيد اللّه مهدى باعث ترديد ابو عبد اللّه شيعى در مهدويت وى گرديد و اين ترديد باعث شد كه به وسيله عبيد اللّه به قتل برسد . عبيد اللّه در سال 297 هجرى رسما حكومت فاطميان را در مغرب بنيان نهاد و خود را امير المؤمنين و المهدى للّه ناميد . تا قبل از عبيد اللّه ، رهبران نهضت خود را حجت امام مىدانستند ، ولى عبيد اللّه با ادعاى امامت عملا مهدويت محمد بن اسماعيل را انكار و قائل به تداوم امامت در نسل محمد بن اسماعيل شد و اينچنين راه خود را از سلف خويش جدا كرده ، فرقهاى جديد بنيان نهاد . او مهدويت را عنوان عامى دانست كه به شخص خاصى ارتباط ندارد و هر ظهوركنندهاى مىتواند مهدى باشد . وى تا سال 332 حكومت كرد و بارها براى گسترش حكومت خود به اطراف حمله كرد . بعد از وى پسرش القائم بامر اللّه ( م 334 ه . ق ) به حكومت رسيد و توانست قرمطيان يمن را به سوى خود جلب كند و ديدگاههاى پدرش را به آنان بقبولاند . از مهمترين خلفاى فاطمى المعزّ لدين اللّه ( م 365 ه . ق ) ، چهارمين خليفه فاطمى است . وى مصر را تصرف و قاهره را بنا كرد و پايتخت خويش قرار داد و در وسط آن مسجد الازهر را ساخت و روزهاى عيد غدير و عاشورا را تعطيل اعلام كرد . از كارهاى ديگر او ، اصلاح اعتقادات اسماعيليان بود . او با كمك انديشمندان اسماعيلى بر اين نكته تأكيد كرد كه محمد بن اسماعيل رجعت جسمانى ندارد و شريعت جديد نمىآورد ، بلكه در زمان خويش معانى باطنى شرايع قبلى را آشكار ساخته و خلفاى فاطمى جانشينان وى هستند . او جهانشناسى نوافلاطونى اسماعيليان ايران را كه به وسيله نسفى و ابو حاتم رازى تبيين شده بود ، پذيرفت و آنان را عقايد امامان اسماعيلى دانست . او با كمك قاضى نعمان توانست اعتدالى بين ظاهر و باطن شريعت برقرار كند و عمل به ظواهر را به همان اندازهء باطن مهم دانست . « 1 »
--> ( 1 ) . تاريخ و عقايد اسماعيليه ، ص 169 - 220 .