حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )

78

شرح دعاى صباح ( فارسى )

مىشود از شدّت برودت آن هوا است كه از برودت متكاشف مىشود نه از جايى آمده باشد و في الجمله حرارتى كه به او برسد ، باز مثل اوّل هوا صاف مىشود و حال بيرون شدن بدن از نفس مثل بيرون شدن آن ابر است از هوا و طيور را از بيضه و بيضه را از طيور و نباتات را از بذر و بذر از نبات . و ترزق من تشاء به غير حساب . كنايه است از كثرت چون نعمتهاى او نسبت به هر شخصى حد و حصر ندارد و از خلقت تركيب و اعضاى قواى عمليّه و علميّه و توفيق اسباب معاش از حيوانات و ماه و خورشيد و ستارگان و آب و خاك و باد و آتش و توفيق اسباب معاد و نظم معاش از ارسال رسل و انزال كتب كه اگر صنفى از اصناف يك نوع نعمت او را تعداد كنى ، مثنوى هفتاد من كاغذ شود و مىشود كنايه باشد از اينكه نعم او بلا عوض است چون حساب لازمهء معاوضه است پس بىحساب ، بىعوض بودن است . چون غايت چيزى كه توهّم شود كه عوض باشد ، شكر عبد است و بديهى است كه اگر عبد شكر خصوص نفس كشيدن را بكند ، از عهده برنمىآيد و مع ذلك حول و قوّهء شكر عطاى او است آن هم شكرى ديگر لازم دارد و همچنين هر شكرى شكر ديگرى لازم دارد إلى غير النّهاية و مع ذلك گفته است « شكر نعمت ، نعمتت افزون كند » [ 1 ] پس كجا شكر عوض خواهد شد كه خودش نعمت بلا عوض و موجب نعمت بلا عوض است و عطاياى عباد همه با عوض است و لو عوض اخروى باشد ، پس او است كه « يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابِ » [ 2 ] پس اين كارهاى بزرگ نشانه و دليل است بر اينكه اوست على كل شيئى قدير ، و چون معلوم شد كه هر خير و كمالى به يد قدرت اوست و از ناحيهء جناب اوست و هر معبودى معبود شود به جهت نورانيّت و كمالى كه در او خيال شود پس لا إله و نيست معبودى در واقع الا أنت و لو بعضى قصد صورت كنند و بر اللّه زنند كه منشأ كفر آنها شود لكن من حيث لا يشعر عابد حقّند « وَ

--> [ 1 ] اشاره به آيهء 7 ، سورهء إبراهيم دارد : « . . . لإن شكرتم لازيدنكم . . . » . اين مصراع از بيت شعر سعدى است و مصراع دوّم آن : « كفر نعمت از كفت بيرون كند » مىباشد . [ 2 ] بقره - 212 : خداوند هر كسى را بخواهد ، بدون حساب روزى مىدهد .