حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )

79

شرح دعاى صباح ( فارسى )

انْ مِنْ شَيْئىٍ الاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » [ 1 ] و عبادت بدون معرفت ثمر ندارد « ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الانْسَ الاَّ لِيَعْبُدُونَ » [ 2 ] عن معرفة . قال على عليه السّلام : « اول الدين معرفته » [ 3 ] سبحانك و بحمدك . سبحان مصدر غير متصرّف است و لازم الاضافه ، أى سبّحك تسبيحا ، و او حاليه است به حمد متعلّق است ، به محذوف . يعنى : تنزيه مىكنم تو را از نقايص يك نوع تنزيهى و حال آنكه مشغول هستم به حمد و ستايش تو به كمالات غير متناهى و مىشود كه باء در بحمدك از براى سببيه باشد و حمد به معنى مفعول باشد . يعنى : تنزيه مىكنم تو را بك نوع تنزيهى و حال آنكه تسبيح من سبب محمود بودن توست و در بعضى نسخ بعد از اين دارد « و جل ثنائك » [ 4 ] و اين مناسب معنى اوّل است چون فرمود كه من مشغول حمد و ثناى تو هستم مستشعر شد كه از عهدهء ثناى او برنمىآيد چون محامد و كمالات او غير متناهى است . كمال قال عليه السلام : « نحن لا نحصى ثنائك عليك أنت كما اثنيت على نفسك » . [ 5 ] لهذا فرمود : « جلّ ثنائك » يعنى بزرگ و بالاتر است ثناى تو از اينكه از عهدهء ما برآيد . انت كما اثنيت على نفسك و اين دو معنى جارى است در ذكر ركوع « سبحان ربّى العظيم و بحمده » . و ذكر سجود « سبحان ربّى الأعلى و بحمده » . من ذا يعرف قدرتك فلا يخافك و من ذا يعلم ما أنت فلا يهابك . من در دو موضع استفهاميّه است و ذا موصوله است يا من و ذا هر دو مركّبا اسم استفهام است و در بعضى نسخ بدل قدرتك ، قدرك ، و بنا بر اين مراد مطلق صفت است نه خصوص قدرت و گاهى اشكال مىشود در كلمهء ما أنت چو مراد از « ما » ذات و ذاتيّات

--> [ 1 ] اسراء - 44 : و هر موجودى تسبيح و حمد او مىگويد . [ 2 ] ذاريات - 56 : من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند ( و از اين طريق تكامل يابند و به من نزديك شوند ) . [ 3 ] نهج البلاغه ، خطبهء اوّل ، يعنى : اساس و سر آغاز دين معرفت خدا است . [ 4 ] در نسخ موجود از جمله در مفاتيح الجنان اين جمله نيامده است ، معناى آن چنين است كه : ثناى تو بالاتر از آن است كه در حدّ و حصر بگنجد ! [ 5 ] سرّ الصلاة ، ص 56 ، به نقل از مصباح الشّريعه ، باب 5 ، غوالى اللآلى ، ج 1 - 389 ، حديث 21 . يعنى : هيچ ستايشى تو را نتوانيم كرد ، تو آنگونه هستى كه خود ستوده‌اى .