حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
49
شرح دعاى صباح ( فارسى )
هيهات ! از رها كردن جلوى نفس و اللّه چنان رياضت بدهم ، اين نفس را كه اگر نان جوين سبوس گرفتهء نشدهء خشكيده را ببينيد پر و بال زند به سوى او مثل پر و بال زدن طفل به طرف پستان مادر . [ 1 ] غرض وقتى كه تربيت شد نفس ، و تابع عقل شد ، فوايدى كه براى آنها خلق شده از ترقّيات در مدارج كمالات بر او مترتّب خواهد شد و آن وقت معلوم شود كه اين بزرگ نعمتى است كه به انسان عطا شده و به واسطهء اوست كه از ملك پرّان شود . بدان كه در دو فقره : و افتح اللّهمّ و ألبسنى اللّهمّ ، طلب نمود كليّهء چيزهايى كه مقرّب به طاعت و مبعّد از معصيت است ، به عبارت اخرى طلب نمود ، قدر مشترك بين اسباب مقرّبه و مبعّده را ، به عبارت اخرى نتيجهء آن اسباب را طلب نمود كه رحمت و فلاح و هدايت و صلاح باشد بعد از آن كأنّه مقام اين شد كه قائلى بگويد اينها اسباب دارد بىسبب مسبّب تحقّق نگيرد ، « ابى الله أن يرجى الأمور الا بأسبابها » « 1 » . « تا نگريد طفل كى نوشد لبن » [ 2 ] . ثانيا در مقام طلب اسباب بر آمد امّهات اسباب را طلب فرمود و خشوع لعظمة الله را و ريزش اشك را به جهت خوف از خدا و صفت قناعت را كه افسار نفس امّاره باشد و چون معلوم شد كه عطاى اسباب ايضا به دست اوست و از او بايد برسد ، پس برگشت باز به طلب رحمت و مقام اين بشر كه عرض كند اگر چه رحمت و غفران تو اسباب و رياضيات دارد لكن عطاى اسباب هم از توست اگر اسباب را فراهم نكنى ، پس كه بكند ؟ لهذا
--> اهتديت الطريق إلى مصفى هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز و لكن هيهات ان يغلبنى هواى . . . » . [ 1 ] دنبالهء همان نامه است كه مىفرمايد : « . . . و لعل بالحجاز و اليمامة من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع ، او ابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرّى » تا آنجا كه مىفرمايد : « . . . لأروضن نفسي رياضة تهش معها إلى القرص اذا قدرت عليه مطعوما و تقنع بالملح مأدوما . . . » . [ 2 ] مثنوى معنوى ، دفتر دوّم ، ص 88 ، سطر 15 و دفتر پنجم ، ص 281 ، سطر 7 ، اصل شعر چنين است : « تا نگريد ابر كى خندد چمن - تا ننالد طفل كى نوشد لبن » . به پاورقى صفحه 22 ، شمارهء 1 مراجعه شود . ( 1 ) به پاورقى شمارهء 2 ، ص 22 مراجعه شود .