حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
33
شرح دعاى صباح ( فارسى )
و أيقظنى إلى ما منحنى به من مننه و إحسانه ، عطف است بر أرقدنى ، ايقاظ ، به معنى بيدار كردن ، الى متعلّق است به ايقظ بنا بر تضمين كردن او را معنى توجّه ، ما موصوله است منحنى اى أعطانى ضمير به ، راجع است به موصول من مننه بيان موصول است . منن جمع منّت به معنى نعمت است و اسم يا منّان مشتق از اين است ، يعنى كثير العطاء نه آنكه به معنى منّت گذارنده بر عباد است چون او صفت مذموم است و در دعا است يا من لا يكدر عطاياه بالإمتنان . و جمع بين ارقد و ايقظ ، طباق است . « 1 » يعنى : و آنچنان كسى كه بيدار كرد مرا از خواب غفلت در حالتى كه متوجّه ساخت به سوى چيزهايى كه عطا كرده بود مرا از نعمتها و احسانهاى خود چو به يد قدرت خود تخمير طينت من نمود پس از آن نفخ روح نمود پس از آن الهام نمود چيزهايى كه صلاح من در آن بود ، در رحم و انداخت محبّت من را در قلب مادر كه در مقام تكفّل و نگهدارى من بر آمد تا به حدّ بلوغ رسيدم ، پس از آن توفيق معرفت و ايمان عطا نمود و فهم طرق معاش داد و اسباب آن را فراهم نمود و در هر لحظه نظر مرحمت به من داشت . و كفّ اكفّ السّوء عنّى بيده و سلطانه عطف است بر ارقد اكفّ جمع كف به معنى دست . سوء ، تشبيه شده است به انسان و اثبات كف از براى او شده است به طور استعاره تخييليّه « 2 » و در جمع بين كف و اكفّ جناس است [ 1 ] و مراد از يد ، قدرت است پس در جمع بين كف و يد أيهام « 3 » تناسب است . يعنى : و آنچنان كسى كه منع نمود و باز داشت دستهاى بدى و شرور را از من به قدرت و سلطنت خود . در خبر است كه در هر انسانى دو ملك موكّل است كه حفظ او كنند در همه حال تا تمامى اجل ، پس رها كنند او را به حال خود و هلاك شود ، بلكه قطع نظر از واردات خارجيّه در خود تركيب انسان منشأ هلاكت و اضمحلال است اگر حفظ
--> [ 1 ] جناس حالتى است بين دو لفظى كه مشترك الحروف ولى مختلف المعنى باشند كه خود اقسامى دارد . در اينجا جناس زايد است ، بديهى است كه جناس از جمله محسّنات لفظ است . ( 1 ) به پاورقى صفحهء 16 شمارهء 3 مراجعه كنيد . ( 2 ) به پاورقى صفحهء 14 شمارهء 2 مراجعه كنيد . ( 3 ) به پاورقى صفحهء 17 شمارهء 2 مراجعه كنيد .