حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
94
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
18 . ذات بىصفات باقى مىماند . 19 . « لاى » اول از دروازهء « علم » درآيد و نمىبيند . « لاى » دوم از دروازهء « صفا » وارد مىشود و نمىبيند . « لاى » سوم از دروازهء « فهم » وارد شود ، پس نمىبيند . و « لاى » چهارم از دروازهء « معنا » وارد شود و نمىبيند ، و اين عمل نه با « ذا » ذات و لا با « شين » « شى » و نه با « قاف » « قال » و نه با « ماى » ماهيت انجام مىشود . « 1 » 20 . عزت از آن خداست كه با پاكى خويش هم از راههاى اهل معرفت و هم از ادراك اهل مكاشفه بدور است . 21 . اين در محل طاسين است ، محل نفى و اثبات است و اين تصوير آن است . ( شكل شماره 8 ) 22 . نقش اول فكر عوام است و نقش دوم فكر خواص . و دايره علم حق است . و ميانى مدار كلى است . و « لام الف » كه دايرهاى آنها را دربرگرفته نفى از همهء جهات است و دو « حا » حاملان جوانب اجانب توحيد هستند و آنسوى مخلوقات قرار دارند . 23 . فكر عوام در درياى اوهام غوطهورند . و فكر خواص در درياى افهام غوطهور . و آن دو دريا خشك و بىآب شوند و راه ويران شود و تغيير مىكند و دو فكر از بين مىروند و آن دو حامل نابود شوند و آن دو هستى فانى شوند و برهان ضعيف مىشود و شناخت متلاشى شود . 24 . از جناب الوهيت ، رحمان منزه و مبرا از مخلوقات باقى مىماند . ستايش و تسبيح سزاوار خداوند من كه از همه علتها مبراست . برهانش نيرومند است قدرتش باشكوه است . صاحب جلال و مجد و كبرياست . يگانه بىشمارش است . واحد نيست زيرا واحد ، محدود به جد و شمارش است . آغاز و انجام است و راه به او راه ندارد . آفرينندهء
--> ( 1 ) . حلاج چهار مرتبه را شرح مىدهد : مرتبه اول ، ازل است كه به معناى قرن قرنهاست . نه مانند ازل حق . دوم مرتبه مفهومات است به معناى خلق ، سوم مرتبه جلال ابعاد يعنى هستى و چهارم مرتبه معلومات استدلاليون يعنى علم است . كسى كه پيرو راه عقل است ، هرگز او را نمىيابد . نماد آن چهار « لاى » نوشته شده در نمودار است . چون دستخوش حيرت و سرگشتگى است . اگر از دروازه علم وارد شود « لا ازليت » او را به حيرت مىاندازد . اگر از دروازه تفكر ناب وارد شود ، سرگشته « لا » مفهومات است . اگر از دروازه معنا وارد شود حيران لا معلومات است . اگر از دروازه فهم وارد شود گرفتار بدون جهتها مىشود . وحدت حق باقى مىماند و دگرگونىهاى مخلوق ، مفهومات و معلومات و زمان ، مانعى براى اين وحدت نيست . ( همان ، ص 162 ) .