حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

91

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

9 . و اگر گويم : « به موحد باز مىگردد . پس كيست كه توحيد مىگويد و چگونه به توحيد باز مىگردد ؟ » 10 . و اگر گويم : « از موحّد به موحّد است » آن را محدود كرده‌ام . « 1 » 9 طاسين اسرار در توحيد اين صفت طاسين اسرار توحيد است ( شكل شماره 5 ) 1 . دلها به او پناه مىبرند و رو به او مىكنند و به او محدود مىشوند . « 2 » 2 . ذات توحيد دگرگون كردن است . نه در ضمير بلكه ضمير ضمير « هاى » اوست ، « ها » ى اوست . « 3 » 3 . اگر گويى « واه » گويند « آه » . 4 . رنگها و انواع و اشاره به ناتمامى بر بينش نيفزود . 5 . « كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ » « 4 » اين حدّ است و حدّ احديت آن را جدا نمىكند . و اوصاف حد در محدود پايان مىپذيرد . و موحّد ، حد و مرزى ندارد . 6 . حق پناهگاه حق ( خلق ) است ، آنچه توحيد گفت : حق نيست ، زيرا گفته و حقيقت دربارهء خلق درست نيست ، پس چگونه دربارهء حق درست باشد ؟ 7 . اين « ذا » ، « ذا » نيست . « ذا » اول ذات است . و « ذا » دوم ذات علم است و « ذا » سوم ذات حق است . « ذا » نيست و « لا » نيست ، و گرنه چگونه مىباشد ؟ با اين حال آنچه نبايد باشد ، مىشود . 8 . اگر گوييم توحيد از او پيدا شد ، در اين حالت ، ذات او را دو ذات گرفتيم كه ذات از او بوجود آمد و ذات چگونه ذات نمىشود ، [ ذات اوست ، و نه ذات او ؟ ]

--> ( 1 ) . يعنى خداوند به دور از حلول در مكان است . ( 2 ) . چون ازليت الهى با مخلوقات سازگار نيست ، ازاين‌رو احدى به او دسترسى ندارد . ( 3 ) . همه مخلوقات ، مظاهر ضماير توحيد هستند يعنى ضمير ، مضمر و ضماير اينها چيزى جز جايگاه قلوب نباشند . و خدا با آن‌ها كارى ندارد . ( 4 ) . صف ، آيه 4 ؛ گويى كه آنها بنيايى مرصوص هستند .