حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
69
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
4 . پروانه به نور و حرارت آتش راضى نشد . همهء وجودش را در آتش انداخت . شعلهها در انتظار آمدنش بودند تا ايشان را از بصيرت خبر دهد . ايشان را در بصيرت بيازمايد . آنگاه كه به خبر راضى نشد ( آنگاه كه با آزمودن راضى نشد ) ناگاه از هم پاشيده ، سبك و پرّان شد . بىشكل و جسم و نام و نشان ماند . سپس با چه هدف به شعلهها نزديك شد و با چه كيفيت ؟ پس از آنكه آن مقام را تصاحب كرد دگرگون شد . آن كس كه به بصيرت رسيد از خبر بىنياز گشت . و آن كس كه به معشوق رسيد ، از نگاه بىنياز شد . 5 . اين معانى براى آنكه ضعيف است ، درست نباشد و نيز دربارهء ناپايدار و پايدار و آن كس كه در پى آرزوهاست ، درست نيست ، گويى من ، گويى من ، يا گويى من او هستم ، يا او من است . از من دورى مكن اگر تو منى . 6 . اى بدگمان ، مپندار كه من اكنون منم ، يا خواهم بود ، يا بودم . 7 . اگر مىفهمى ، پس بدان كه اين معانى براى هيچكس ، جز احمد درست نباشد . « ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ » « 1 » هنگامى كه از دو جهان گذر كرد و از ديدهء آدمى و پرى ناپديد شد . و چشم از مكان برداشت ، چندانكه نه گناه ماند و نه دروغ . 8 . « فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ » « 2 » هنگامى كه به دشت گسترده علم حقيقت رسيد ، از اعماق دل خبر داد و چون به حقيقت حقيقت رسيد ، از دل خبر داد ، و چون به حق حقيقت رسيد ، مقصود را رها كرد و به بخشنده و كريم ( شاه راه ) تسليم شد . و چون به حق رسيد ، بازگشت . و گفت : جسمم تو را سجده كرد و قلبم تو را باور كرد ( به تو ايمان آورد ) . چون به پايان پايانها رسيد ، گفت : « ثناى تو را شماره نتوانم كرد . » « 3 » و چون به حقيقت حقيقت رسيد گفت : « تو چنانى كه خود را ثنا گفتهاى . » آرزو را رها كرد و به مرگ رسيد . « ما كَذَبَ
--> ( 1 ) . احزاب ، آيهء 40 ؛ محمد ( ص ) پدر هيچيك از مردان شما نيست . ( 2 ) . نجم ، آيه 9 ؛ به اندازه فاصله دو كمان . ( 3 ) . اصل حديث چنين است : لا ابلغ مدحتك و لا احصى ثناء عليك ، انت كما اثنيت على نفسك محمد ( ص ) : خداوندا هرگز ياراى ستايش تو راى ندارم و نمىتوانم ثنا و سپاس تو راى بشمارم ، تو چنانى كه خويشتن راى ثنا گفتهاى . اين حديث راى عبد الرحمن جامى در نفحات الانس ، ص 129 ، ابو القاسم قشيرى در رسالة القشيريه ، ص 544 عين القضات همدانى در تمهيدات ، نجم الدين رازى ، در مرصاد العباد ، ص 62 ، سمعانى در روح الارواح فى شرح اسماء الملك الفتاح ، فخر الدين عراقى ، در لمعات ، ص 118 ، عبد الرحمن اسفراينى در كاشف الاسرار ، ص 100 آوردهاند .