حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
316
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
خفى ؛ ذكر دل يا ذكر قلبى است كه آن را ذكر باطن و ذكر حقيقى نيز مىنامند . ذكرى است مدام . اين ذكر با تلقين مرشد و با آدابى خاص با رياضت و مجاهدهى مخصوص در طى يك يا چند چله ( چهل روز ) در خلوت انجام مىيابد . مداومت بر آن ، سالك را با مسائل و موضوعات و حالاتى كه از آن به نوم و واقعات و لوايح و بروق و انوار مشاهده و مكاشفه و غيره تعبير مىكنند ، آشنا نمايد . پيوستگى در ذكر موجب مىشود كه دل چنان به آن انس گيرد كه همواره به آن متذكر مىشود . سالك چه بخواهد و چه نخواهد در هر حالتى كه باشد ، چه در خواب ، چه بيدارى ، دل آن را تكرار مىكند . اين ذكر هرگز قطع نمىشود . و اگر قطع شود . موجب غفلت و حجاب يا خارج شدن سالك از سلوك مىشود . اين ذكر ابتدا به صورت زبانى است و كمكم به ذكر قلبى بدل مىشود . بسيار ياد آوريد ، مداومت در آن خيلى سخت است و با يك سرى رياضتهاى به مانند كمخوابى و كمخورى و توجه به آن است . امام محمد غزالى در كتاب كيمياى سعادت گويد : بدان كه لباب و مقصود عبادت ، ياد كردن حق است ، كه عمدهى مسلمانى نماز است مقصود وى ذكر حق است . چنانكه گفت : « إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ » . راز و لباب همه عبادات ذكر است . اصل مسلمانى كلمه : « لا إله الا اللّه » محمد رسول اللّه است و وى عين ذكر است . و همهى عبادات ديگر تأكيد اين ذكر است و يا ذكر حق تو را ثمرهى ذكر است و براى اين گفت : مرا ياد كنيد تا من شما را ياد كنم » . بدان كه ذكر داراى چهار درجه است : اول : به زبان باشد و دل غافل نباشد و اثر اين ضعيف بود ولى هم از اثر خالى نباشد . دوم : در دل بود ولى متمكن نبود و قرار نگرفته باشد . چنين بود كه دل را به تكلف بر آن بايد . تا اگر آن جهد و تكلف نبود ، دل به طبع خويش شود . سوم : ذكر در دل قرار دارد ذكر در دل قرار گرفته باشد و اين بزرگ بود . چهارم : بر دل مذكور چيره بود و آن حق است نه ذكر . اين نتيجه محبت مفرط بود كه آن را عشق گويند و چون چنين مستغرق شود و خود را و هرچه را كه هست جز حق فراموش كند به اول راه تصوف رسد . اين حالت را صوفيان فنا گويند و نيستى گويند . يعنى هرچه هست از ذكر وى نيست گشت و آن هم نيست گشت كه خود را نيز فراموش كرد . و اين اول توحيد و وحدانيت باشد . و چون به اين درجه رسيد ، صورت ملكوت بر وى كشف شود . ارواح فرشتگان و انبيا به صورتهاى نيكو ورا نمودن گيرد . آنچه خواست حضرت الهيت است . پيدا آمدن گيرد . احوال عظيم پيدا آيد كه از آن عبارت نتوان كرد . دنيا و هر