حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
30
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
حق سبحانه در كتاب خويش از ذات و صفات خويش خبر داد ، بيان كرد كه او موصوف بود به محبت ازلى . « 1 » و به گفتهء حلاج « رمز و معماى خلقت همان عشق مىباشد و ذات الهى نيز عشق است . » « 2 » باز هم اوست كه مىگويد : اين عشق راز و رمز خلقت است . و « ميثاق نوع انسان » مراسم و آداب اصطفاء است . « 3 » حلاج در آنجا كه مراحل آفرينش و تكوين جهان را برمىشمارد ، پيرامون محبت و عشق پروردگار نيز گفتگو مىكند : خداست سبحانه ، در ازل خويش ، به نفس خويش ، واحد بود . هيچ چيز با وى نبود ، بعد از آن اشخاص و صور و ارواح را پديد آورد . پس علم و معرفت پيدا كرد . پس خطاب بر ملك و مالك و مملوك نهاد . فعل و فاعل و مفعول را بشناخت . آنگه به خود نگاه كرد ، در ازل خويش ، به نفس خويش ، در همگى كه ظاهر نبود . جمله شناخت از علم و قدرت و محبّت و عشق و حكمت و عظمت و جمال و جلال و آنچه بدان موصوف است ، از رأفت و رحمت و قدس و ارواح و ساير صفات صور در ذات او بود . از كمال با آنچه در آن بود از صفت عشق و آن صفت صورت بود در ذات كه آن ذات بود نگريست . . . پس اقبال كرد ، به معنى عشق ، به جميع معانى . به نفس خويش خطاب به جميع خطاب و حديث كرد به جميع محاديث . آنگه تحيّت كرد به جميع كمال تحيّت . آنگه بدان مكر كرد و به جميع مكر . ديگر بار آن حرب كرد به جميع حرب . ديگر بر آن تلطّف كرد به جميع تلطّف . . . آنگه به يكى از معانى نظر كرد آن معنى از محبّت به انفراد بود . آنگاه از صفتى در صفتى نگاه كرد ، تا به كمال رسانيد . آنگه در او نظر كرد از صفت عشق به كليّت صفت عشق ، زيرا كه عشق در ذات او ، او را صفات بود به جميع معانى . آنگاه به وسيلهء صفت عشق ، نظرى به هركدام از صفات مىافكند ، و در نهاد خويش محادثه داشت و گفتگو مىكرد . تا وقتى كه در اين كار به اندازهء مرحله
--> ( 1 ) . شرح شطحيات ، ص 444 . ( 2 ) . مذهب حلاج ، ص 150 . ( 3 ) . عرفان حلاج ، ص 139 .