حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

240

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

306 . هركه سخن به حروف گويد وى معلول باشد يعنى به علّت جوارح سخن گويد و هركه را كلام ، سپس يك ديگر بود ، مضطر باشد . 307 . مصطفى ( ص ) در شب معراج حق تعالى را ديد بىچون . پس او را در دنيا به « ديدار » مخصوص كردند چنان‌كه موسى به « كلام » مخصوص بود . 308 . هركه به قدر ايمان ندارد و نيارد كافر است و هركس كه معاصى به خداى تعالى حوالت كند فاجر است . 309 . هركه او را به عقل بجويد تا او را راه برد ، به سرگردانى دچار گردد و غافل بماند و راه نيابد و چون بنده او را به عقل جويد سرّ او را با تلبيس برآميزد تا چنان متحيّر شود و از حيرت گويد او هست يا نيست . 310 . او را نشناسد مگر آن‌كس كه حق تعالى خود را به وى شناسا گرداند و او را يكى نداند مگر آن‌كس كه وى خود را به وحدانيت خود او را شناسا كند . و به او ايمان نياورد مگر آن‌كس كه به او لطف كند يا لطف خويش دربارهء وى به كار بندد يا لطف خويش به او بنمايد . و او را وصف نكند مگر آن‌كسى كه خود را به سرّ به او بنمايد يا خود را به سرّ وى پيدا كند . و او را خالص نباشد مگر آن‌كس كه وى او را به خود كشد و او را نشايد مگر آن‌كسى كه او را برگزيند . 311 . حق تعالى خود را به ما شناساند و دليل او هم خود او بوده است . 312 . آن ايمان كه وصف خداى است نفزايد و نكاهد . و آن ايمان كه صفت انبياء است زيادت پذيرد و نقصان نپذيرد . 313 . شكر غايب شدن از شكر به ديدن منعم است . 314 . حقيقت توكل به جاى ماندن توكّل است . خداوند در سرّ بنده چنان بود كه پيش از اينكه موجود شود . 315 . به ابراهيم خواص گفت : تصوف تو را به كجا رسانيد ؟ ابراهيم گفت : به مقام توكل . گفت : هنوز اندرآباد كردن شكم هستى . 316 . ذكر دور كردن غفلت است ، چون غفلت از سرّ بنده برخاست ، حق را ذاكر باشد ، اگرچه به زبان خاموش باشد .