حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

241

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

317 . ابو القاسم بغدادى گويد : از او پرسيدم كه چرا نفوس عارفان از ذكر به ستوه آمدند ، باز به انديشه كردن راحتى يابد و انديشه را جايگاهى قرار نيست و ذكر را عوض‌هاست كه از آن شادى افزايد ؟ گفت : نفوس عارفان ثمرات ذكر را كوچك شمردند . آن ثمرات ذكر ايشان را حمل نكرد بدان كه جهد ذكر نتوانستند . باز ايشان را پديد آمد و روشن شد آنچه اندر پس انديشه است و ايشان را از رنج انديشه دور كرد . 318 . حيران و شيداكنندهء من تويى ، ذكر مرا شيدا نكرد . دور باد كه دل من از آنكه ذكر من به وى اندر آويزد . 319 . ذكر واسطه‌اى است كه تو را از ديدار من بپوشاند . چون ذكر به گرد دل من پيچيد ، دل من از مشاهده باز دارد . 320 . معناى پيوند با خدا آن است كه بنده جز آفريدگار خويش را نبيند و در سر او غير آفريننده چيزى خطور نكند . 321 . محبّت لذت است . و از حق تعالى لذّت جستن محال است از بهر آن‌كه چون بنده به مقام حقيقت رسد او را دهشت افتد و او را از صفات وى مستوفى كنند تا از صفت وى با وى چيزى نماند و چنان متحيّر گردد كه خود خبر ندارد كه من كجايم و چه مىكنم . 322 . حجاب را پديد آورد و غمز و ناز كرد در سلطنت خويش ، تا مرا غايب كند از عزّ رسوم خلق و هر معنايى كه خلق در آنجا حاضر شوند . 323 . دور باد كه وجود درك شود . اين لهيب تواجد رمز است كه ناتوان را مقهور كند . 324 . وجد جز رسوم ناپيدا فهميده نشود . وجد در پرده مىشود هنگامى كه منظر دوست آشكار شود . اندر وجود با ترس و خوف شادمانى كردم گاه مرا غايب گردانيد و گاه حاضر وجود را به شاهد مشهود او فانى كرد و وجود و هر معنايى را كه ياد شود فانى كرد 325 . در خطاب به پروردگار گفت : اگر مرا در بلا قطعه ، قطعه كنى و جز جز بدنم را تكه ، تكه كنى ، جز به دوستى تو چيزى نيفزايم .