حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

229

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

235 . خطابه عبد الودود بن سعيد بن عبد الغنى زاهد : توحيد از حدود كلمه خارج است و نمىتوان از آن با كلمه تعبير كرد . به دو گفت : معنى « لا إله الّا اللّه » چيست ؟ گفت : اين كلمه‌اى است كه عوام بدان مشغول شده‌اند تا با اهل توحيد آميخته نگردند ، آن در واقع شرح توحيد است بر مبناى شريعت و بدان كسى كه به پندارد خدا را توحيد كرده ، شرك ورزيده است . 236 . در مسجد منصور رو به مردم كرد و گفت : بدانيد كه خداى متعال ريختن خون مرا بر شما مباح كرده است ، پس مرا بكشيد . شخصى از ميان جمع گفت : اى شيخ چگونه كسى را كه نماز مىگزارد و روزه مىگيرد و قرآن مىخواند بكشيم ؟ حلاج گفت : آن معنايى كه از ريختن خونها جلوگيرى مىكند و پاسدار خون مردمان است خود از مقولهء نماز و روزه و قرآن‌خوانى بيرون است . بكشيد مرا تا هم شما مزد يابيد و هم من آسايش . مردم همه گريستند و حلّاج از آنجا برفت و من ( عبد الودود بن سعيد ) او را تا خانه‌اش دنبال كردم و از او پرسيدم : اى شيخ معنى آنچه گفتى چيست ؟ گفت : براى مسلمانان در دنيا كارى مهمتر از كشتن من نيست . از او پرسيدم : راه رسيدن به خدا چگونه است ؟ گفت : راه ميان دو كس است و حال آنكه با خدا هيچ‌كس نيست . گفتم : سخن خود را برايم آشكارتر ساز . گفت : كسى را بر اشارتهاى ما واقف نشود ، تعبيرهاى ما او را راهنمايى نخواهد كرد . 237 . خدا در زمان و مكان و دلها نگنجد و بر بندگان آشكار نگردد و به چشمها و وهمها و گمانها در نيايد . او به صفت قدم از آفريدگان جداست ، همچنان‌كه آفريدگان به صفت حدوث از او جدا هستند ، آن را كه چنين صفتى باشد چگونه مىتوان به سوى او راه جست ؟ سپس گريست و ادامه داد اى دوستان ! اين خورشيد است كه نور آن نزديك ولى دسترسى بدان دور است . 238 . خدا بندگان را به شهادت دادن در يگانگىاش امر كرد از توصيف كردن كنه