حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
134
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
گفت : من نزديكام به محبّ متحيّر مضطرّ واله مشتاق عطشان كه يمين از شمال نداند . به عطف و كرم در او نگاه كنم . سؤالش به مراد اجابت كنم . چون نفس خود را در محلّ طمأنينت و نعت خضوع دارد ، او را به عزّ وصلت رسانم . خداوند فرمود : « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ » « 1 » . به رأفت و رحمت و تربيت با يتيمانام ، زيرا محلّ جراحت ماست . چون او را طعم فراق چشانيدم ، هرگاه كه از معرفت ما يتيم شد و از فراق ما سوخته شد ، به نظر دايم آن بيچاره را از جوار حفظ به يك بار فرو نگذارم . هركه را ملك به خشم و خود را نزد من ذليل دارد ، من سايهء جلال خويش در او پوشانم ، چنان كه مهتر ( پيامبر ) گفت كه : « السّلطان ظلّ اللّه » . با محبّان سرگشتهام ، چون جان بدوستى ثمن آرند ، به اقبال سعادت و نور مشاهده و حلاوت خطاب و اسرار مناجات ، ايشان را خرّم كنم . خداوند فرمود : « ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ » « 2 » [ روايت ] 25 روايت كند از عصر قاضى از امر مبين ، از ملك كبير كه : هيچ روزى برنيايد در عالم مگر كه با او ملكى برآيد ، اهل زمين را ندا كند كه داعى حق را اجابت كنند و به شتابى به جوار ملك حى قيّوم ، آنكه هرگز نبود كه نبود » . عصر قاضى آن است كه در او عبوديّت حق واجب شد بعد از ظهر ؛ يا دهر دهّار كه سيّد گفت : « لا تسبّو الدّهر » « 3 » حق قسم كرد ، گفت : « وَ الْعَصْرِ » « 4 » ؛ يا آن زمان كه در او كون بدايت كرد و اين دهر مستوفى حضرت است اهل آجال را تا روز قيامت . آنچه مرا صحيح افتاد از اين معنى ، زمان معنى ، زمان سيّد است كه برش خواست . چون گفت كه « خير القرون قرنى » « 5 » حق به زبان دهر با اهل انوار و أسرار سخن گويد .
--> ( 1 ) . نمل ، آيه 63 ؛ آيا كسى هست كه دعاى بيچارگان مضطر را اجابت كند . ( 2 ) . مجادله ، آيه 8 ؛ هيچ رازى سه كس باهم نگويند جز كه خدا چهارم آنهاست . ( 3 ) . محمد ( ص ) : زمان را دشنام ندهيد . در روح الارواح در ادامه حديث « فانّ الدّهر هو اللّه » ( كه دهر خداوند است ، ص 82 ) و نيز كيمياى سعادت ، ج 2 ، ص 153 . ( 4 ) . عصر ، آيه 1 ؛ سوگند به زمان . ( 5 ) . محمد ( ص ) : بهترين قرن ، قرن من است .