حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

135

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

امر مبين قرآن است ، در آسمان و زمين بيان است ، خداوند فرمود : « فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ » « 1 » يا قضا و قدر است ، يا الهام به نعت امر ؛ حقيقت اين روح مقدّسه است . حق بيان كرد ، گفت : « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » . « 2 » روح و عصر و نور حيات غيب از يكديگر گيرند اجرام و اجسام ايشان هر دو خلاصهء كون‌اند . روح مخاطب و مخاطب است . سير در ملكوت دارد و از جبروت خبر آرد . اين حديث كه روايت كرد ، همچنين از معدن رسالت صادر است و اين ملكى است كه قرصهء شمس نشيند ، به مخارق نور شمس را از مشرق به مغرب راند . ازّمات شمس بدست دارد و زبان انوار با اهل اسرار گويد : هين اى عاشقان به معشوق » هين اى شايقان به مشوق ! هين اى عارفان به معروف ! هين اى ذاكران به مذكور ! « فانّه اشدّ اليكم شوقا » « 3 » چنان كه در حديث مذكور است . اين خطاب نشنوند الا مراقبان عشق و شاهدان غيب و ملازمان قرب و گوش‌داران وحى و حاضران غيب و راسخان علم ، « الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ، أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ » « 4 » [ روايت ] 26 از فطرت ساطعه ، از معرف اصلى ، از كلمهء عليا ، از وضع مجيد ، از حق كه : من هيچ نعمت نكردم برينده بزرگوارتر از معرفت خويش ، مشاهدهء خويش و استماع كلام خويش ، به آن برسانم بنده را به عزّت و جلال خويش . فطرت را معنى گفتيم . خاصيّت اين لفظ اين جاى اين حق است كه در ازل خويش سنّت نهاد عبوديّت را الى ابد الآباد . معرفت اصلى الهام و اشارت حق است و آن اهل صفات است ، موضع آن نفس فطرت است . كلمهء عليا توحيد است ، و آن تعريف حق

--> ( 1 ) . المؤمن ، آيهء 78 ؛ و چون فرمان خدا فرا رسد . ( 2 ) . اسراء ، آيه 78 ؛ بگو روح از امر پروردگارم است . ( 3 ) . بيشترين شوق را به شما دارم . ( 4 ) . زمر ، آيه 19 ؛ آنان كه چون سخن بشنوند ، نيكوترين آن را عمل كنند . آنها هستند كه خداوند ايشان را به لطف خاص خود هدايت فرموده است و ايشان خردمندان عالم هستند .