حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
132
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
روايت كنند از قدمبهقدم معرفت قديم خواهد كه از او ظاهر شد ؛ يا توحيد ، يا ايمان ، يا ظهور فعل ، يا نور قدم به عينه . آنچه مرا افتاد از اين نور قدم است كه از غيب الغيب روايت كند . غيب آنجا نعت حق يا صفت حق است ، يا ذات صفت ، يا ذات ذات . آنچه مرا افتاد از اين غيب ، علم حق است . علم قديم ، علم اسم اعظم شنيد ، يعنى اسم الجمع كه از ذات و صفات خبر دهد ، اين اسم مبين است كه كون به ذات قايم است . آنچه مرا افتاد از اسم مبين گفتن اللّه است ، آن در هر ذرهاى پيداست ، در همه زبانها جارى است . غيب از او شنود و او وصف ذات ازلى ابدى سرمدى است . آنچه خبر داد از سجود در وقت سحرگاه ، وقت نزول و ظهور تجلّى صفت در عالم است ، آن وقت اختصاص برهان قهر سلطان قدم است . سجود آنجا حق ربوبيّت است و خوشتر عيش در قربت . هركه در آن ساعت در جبروت خضوع كند ، حق او را در ملكوت سيّد گرداند ، چنانچه مقصود آفرينش . محمد ( ص ) خبر داد كه : « ما عند اللّه بشىء افضل من السّجود الخفى » « 1 » سجود معراج عارف است و منهاج مريدان ، شهود عين است ، ظهور عزّ است ، در او كشف قدس است ، مغيّبات و مخاطبات در آن منزل است . حلاوت ذكر آن است و خلوت مؤنسان قربان عاشقان است و فداى مشتاقان . در سحرگاه هركه سجود تقرّب كند ، از روى عبادت از ملك الهام شنود . هركه به عشق و شوق سجود كند ، از حق صفات بيند ، و از قدم علم داند ، اشراف ملكوت بيند ، در بحر جبروت خوض كند ، از اصراف كرم لآلى حكم گزيند . اگر كنى ، بينى ؛ و اگر نبينى ، اين حديث دانى . آنگه گفت : راهپيماى است ، آنكه اين ندانست ، خودراى است . [ روايت ] 24 از آسمان و زمين ، ايشان هر دو از فطرت ، از قدرت ، از جلال قربت ، از حق كه : من با بندهء خويشام چون جز من ياد نكند ، در عظمت و قدرت و رأفت و رحمت من تفكر كند . و من به مضطرّ نزديكم ، چون مرا بخواند ، وى را اجابت كنم ، مؤمن باشد . و من با يتيم
--> ( 1 ) . محمد ( ص ) : نزد خداوند چيزى برتر از سجود نهانى نيست .