حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
116
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
واجب است روح مألوف مراهل محبّت را و مجلس مجيد مر راضيان را و قدرت كافى مر متوكّلان را . اسم عزيز اسم اعظم « 1 » است ، اين صحيح است ؛ يا اسم محمّد ( ص ) كه آن از اسم حق مشتق است ؛ يا اسم خاص كه حق از خود داند . روح قديم تجلّى صفت است ، يا توحيد مفرد ، يا معرفت حق ، يا فعل حق ، يا امر حق ، يا كلمهء حق ، يا قرآن ، خداوند فرمود : « وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا » « 2 » معنى محيط قدرت حق است ، يا فعلش ، يا عقل فاعل ، يا روح علم ، يا عالم حكمت كه تجلّى در آن داخل است ، « نه به دخول اشياء » يا امر
--> ( 1 ) . اسم اعظم و نام بزرگ ، مهين نام ، بزرگترين نام از نامهاى خداوند . در اينكه كداميك از نامهاى خداوند است اختلاف است : برخى گويند : « اللّه » ، بعضى گويند « صمد » بعضى ، « الحىّ القيوم » گفتهاند و بعضى آن را مهيمن آوردهاند . اسم اعظم اسمى است كه دربرگيرندهء همه نامهاست . برخى معتقدند ، همه نامهاى خداوند اسم اعظم است . گويند اسم اعظم بسيار ناشناخته و دستنيافتنى است و اگر كسى آن را بداند ، هرچه بخواهد ، خداوند به او خواهد داد و از او كارهاى شگفتى برمىآيد . بنابر روايات سه تن بر اسم اعظم الهى آگاهى داشتند : بلعم باعورا ، آصف بن برخيا و سليمان بن داوود . بلعم باعورا نام بزرگ خدا را مىدانست ، پادشاه ستمگر شهر بلقا كه در برابر موسى قد برافراشته بود . از او خواست تا به قدرت اسم اعظم ، سپاه بنى اسرائيل را از اطراف شهر دور كند ، بلعم كه مردى پارسا بود ، چنين نكرد ، او را تهديد كردند ، ترسيد و دعا كرد ، خداوند نام اعظم خويش را از او بگرفت . آصف برخيا نام بزرگ خدا را مىدانست و حضرت سليمان نيز داراى انگشترى بود كه همهء مملكت سليمان با آن انگشترى فرمان مىبرد . عارفان نكتههاى ظريف و باريكى دربارهء اسم اعظم بيان كردهاند : يكى از بايزيد پرسيد اسم اعظم كدام است ؟ گفت : « از غير حق دل فارغ كن . آنگه به هر نام كه خواهى برخوان كه از مشرق به مغرب پرى به يك ساعت » ابن عربى گويد : « اسم اعظم ، همان اللّه است كه جامع همه نامهاى الهى است اگر « الف » آن را حذف كنى « الله » باقى مىماند و اگر « لام » حذف شود « له » باقى مىماند و همه اسرار حق در « ها » است . چون معناى « ها » هواست و همهء نامهاى خداى بزرگ چون يك حرفى از آن حذف شود معنايش را از دست مىدهد و نمىتوان به آن اشاره كرد ، جز كلمه « اللّه » كه با حذف حروف آن و ابقاى « ها » معناى جامعى دارد ، بنابراين جز به خداى بزرگ گفته نشود . ( اصطلاحات كاشانى ، ص 29 ) . در جاى ديگر ابن عربى گويد : اسم اعظم مدلول عين الجمع است و در اوست حى و قيوم . و در باب 277 فتوحات مكيه گويد : يك اسم در ميان نامهاى خدا اعظم است و آن در آية الكرسى و سورهء آل عمران است . حافظ : چو اسم اعظمت باشد ، * چه باك از اهرمن دارم . اقبال لاهورى : نايب حق همچو جان عالم است * هستى او ظل اسم اعظم است سومريان معتقدند كه اسم اعظم همان « كلمه آسمانى » است كه مطابق آن كار خداى آفريننده اين بود كه نقشه كار را تمام بكشد و « كلمه » را بر زبان راند و اسم چيزى را كه قرار بود آفريده شود ادا كند ، تا آن آفريده به وجود آيد ( ديار شهرياران ، 2 / 884 ) ( 2 ) . شورى ، آيه 52 ؛ و اينچنين فرشتهء خود را از سوى خود براى وحى به سويت فرستاديم .