عبد الواحد الآمدى التميمي ( مترجم : محلاتى )

77

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

و كسى را در مورد كارى كه انجام داده بود و عذرى براى آن نمىيافت پيش از شنيدن عذرش سرزنش نمىكرد . از هيچ دردى جز هنگام بهبود شكايت نمىكرد . آنچه را مىگفت خود نيز عمل مىكرد ، و چيزى را كه عمل نمىكرد نمىگفت . و هر گاه بر سخن مغلوب مىشد بر خموشى مغلوب نمىشد . « 1 » بر شنيدن حريص‌تر بود تا گفتن . و هر گاه دو كار برايش پيش مىآمد مىانديشيد كه كدام به هوا و هوس نزديك‌تر است با آن مخالفت مىكرد . بر شما باد به داشتن اين اخلاق نيكو ، و در داشتن آنها بر يكديگر سبقت گيريد . و اگر قدرت عمل به همهء آنها را نداريد انجام اندكى از آنها بهتر از ترك بسيار است . 388 / 115 - ما أقبح القطيعة بعد الصّلة ، و الجفاء بعد الإخاء ، و العداوة بعد الصّفاء ، و زوال الألفة بعد استحكامها . 6 / 146 چه زشت است بريدن پس از پيوند ، و جفاكارى پس از برادرى ، و دشمنى پس از صفا و صميميت ، و بر طرف كردن انس و الفت پس از پايدار كردن آن . باب الأدب 389 / 1 - الأدب أفضل حسب . 1 / 76 ادب برترين حسب « 2 » انسان است . 390 / 2 - الآداب حلل مجدّدة . 1 / 144 ادبها جامه‌هايى تازه و نو است . 391 / 3 - الأدب أحسن سجيّة . 1 / 239 ادب بهترين خوى و خصلت است .

--> ( 1 ) - شارح براى اين جمله معناهاى مختلفى را احتمال داده ولى به نظر مىرسد كه منظور اين باشد كه اگر جايى زياده سخن مىگفت ، خموشى را فراموش نمىكرد و هر گاه متوجه طولانى شدن سخنش مىشد ، و يا احساس كفايت مىكرد ، ساكت مىشد ، و چنان نبود كه عنان سخن از دستش خارج شود . ( 2 ) ادب به معناى روش پسنديده ، زيركى ، دانش ، فرهنگ ، خوى خوش و حسن سلوك ، سخن سنجى ، خصال حميده و امثال آن آمده ، حسب نيز - به فتح حاء و سين - به معناى شرف و بزرگى ، اصل و تبار ، و آنچه از مفاخر پدران و اجداد شمرده شود ، آمده است .