عبد الواحد الآمدى التميمي ( مترجم : محلاتى )

76

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

لا يدلى بحجّة حتّى يأتى قاضيا . و كان لا يلوم أحدا على ما لا يجد العذر في مثله حتّى يسمع اعتذاره . و كان لا يشكو وجعا إلّا عند برئه . و كان يفعل ما يقول ، و لا يقول ما لا يفعل . و كان إذا غلب على الكلام لم يغلب على السّكوت . و كان على أن يسمع أحرص منه على أن يتكلّم . و كان إذا بدهه أمران نظر أيّهما أقرب إلى الهوى فخالفه . فعليكم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فيها . فإن لم تستطيعوا فاعلموا أنّ أخذ القليل خير من ترك الكثير . 4 / 640 - 636 در گذشته برادرى خدايى ( و دينى ) داشتم « 1 » كه آنچه او را در نظرم بزرگ جلوه مىداد كوچكى دنيا در نظر او بود . از تحت حكومت شكمش خارج بود ( و شكم بر او تسلطى نداشت ) و از اين رو آنچه را نمىيافت ميل نمىكرد ، و هر زمان هم كه مىيافت زياده روى نمىكرد . بيشتر اوقات ساكت و خموش بود ، و چون لب به سخن مىگشود بر گويندگان ديگر چيره بود و عطش پرسش كنندگان را فرو مىنشاند . ناتوان و مستضعف ( ناتوان شمرده ) بود و هر گاه كارى جدّى پيش مىآمد همچون شير بيشه مىخروشيد و چون مار بيابانى به جنبش در مىآمد . ( در اختلاف و دعوا ) تا نزد قاضى نمىرفت دليل و حجّتى اقامه نمىكرد .

--> ( 1 ) - در اينكه منظور حضرت عليه السلام از اين برادر چه كسى است ؟ سخن بسيار است ، شارحان نهج البلاغه هر كدام وجهى گفته‌اند ، جمعى گفته‌اند : منظور رسول خدا ( ص ) است ، ديگرى گفته : ابو ذر غفارى است ، آن ديگر گويد : منظور مقداد و يا عثمان بن مظعون و يا مالك اشتر بوده ، و برخى هم گفته‌اند شخص خاصى منظور نبوده بلكه به عنوان مثال ذكر شده ، چنانچه عادت عرب بوده كه گاه در سخنان و يا در اشعار خود اين گونه سخن مىگويند ، و هر كدام براى اثبات نظر خود استدلالى دارند كه بهتر است به شروح نهج البلاغه مراجعه شود ، و مرحوم آقا جمال خوانسارى هم در شرح غرر الحكم در پايان جلد چهارم اقوال مزبور را ذكر كرده است .