خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : علمدارى )

68

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى )

حتّى اذا مضى لسبيله . . . انتكاث « 1 » طناب خلافت عمر ابن خطّاب ) خلافت عمر هم منقضى گشت و قبل از تهى نمودن جامه ، امر خلافت را بشوراى هفت نفره موكول كرد كه من يكى از آنها بودم : سعد بن زيد / سعد بن ابى وقّاص / عبد الرّحمن ابن عوف / طلحه / زبير / عثمان ابن عفّان / على ابن ابيطالب ع ( 9 ) در خلافت بر عمر هم ره بپايان در رسيد * ( آخر او را هم توان و بسط قدرت سر رسيد ) كرد ابو لؤلؤ چو با شش ضربهء كارد آشنا * آنگه او دانست خواهد مرد با آنها ، لذا قبل از اينكه جامه و خلعت تهى سازد ز تن * انجمن تشكيل داد ، اعضاى آن را هفت تن گشت چون در بين ، امر جانشينى آشكار * پس مرا هم برد يك تن جزو آن‌ها در شمار ( 10 ) بارالها از تو يارى مىنمايم مسئلت * از چنين شورا و از اين اجتماع و مشورت تا مرا با اهل شورا همندا پنداشتند * با ابوبكر و نظائر همرديف انگاشتند شكّ كردند آخر از من در ميان انجمن * ( اينكه آيا از على ( ع ) مقبول باشد مؤتمن ) ؟ پيروى كردم ز ايشان در نشيب و در فراز * ( ليك ايشان بهر من قائل نبودند امتياز ) مردى از شورا بنام ( سعد ابن ابى وقّاص ) از حق دورى جسته بباطل گرائيد و بعد از عثمان نيز به على ( ع ) بيعت نكرد و ديگرى بنام ( عبد الرّحمان ابن عوف ) و همچنين دو نفر ديگر كه از رذالت نشايد نام ايشان را برد ( طلحه و زبير ) از حقيقت اعراض كردند . ( 11 ) مردى از آنها ز كينه از حقيقت دست شست * سوى باطل رو نهاد و از هدايت دست شست ديگرى داماد عثمان كرد از من اعتراض * طلحتين هم از حسد كردند از عهد انتقاض « 2 » بعد از فروپاشى حكومت عمر و افول ستارهء خلافت او ، مرد سوّم از جا برخاست در حالى كه

--> ( 1 ) انتكاث گسستگى ( 2 ) نقض بيعت