محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1017
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » آنان كه در مخالفت پادشاه دين * بودند دست برده بمكر و بكيميا بىكيميا و مكر بفر هماى بخت * زيشان نشان دهند چو سيمرغ و كيميا كمخا - جامهايست كه بالوان مختلف نيك بافته باشند [ 1 ] مثالش احمد اطعمهء شيرازى گويد : بيت « 1 » براى عرس قطايف قباچهء كمخا * گرفت در بر « 2 » و از رشته دوخت كمساتش كزبا - [ به زاى تازى و باى موحده . به وزن فردا ] بمعنى نوعى از ريباس باشد [ 2 ] مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » اگر ز بحر كفت رشحهاى بدى در ابر * شدى زبرجد و فيروزه پيكر كزبا كبدا - [ بباى موحده و دال مهمله . به وزن عمدا ] لحيم باشد يعنى آنچه مسينه و روئينه و غيره را بدان بر هم چسبانند [ 3 ] . مثالش حكيم دقيقى گويد : بيت « 1 » از آنكه مدح تو گويم درست گويم و راست * مرا به كار نيايد سريشم و كبدا كجا - بمعنى جا و كدام جا و كى و بمعنى كه و چه نيز آمده . مثال جا خلاق المعانى گويد : بيت بجز به خدمت تو بنده انتما نكند * بهر كجا كه پژوهش رود ز اصل و نژاد مثال كى شاعر گويد : شعر « 3 » گر ز سوى وصل تو باد آمدى * دل كجا از غم بفرياد آمدى مثال كه حكيم فردوسى فرمايد : بيت برادرت چندان برادر بود * كجا مر ترا بر سر افسر بود « 4 » و بمعنى چه هم او فرمايد « 5 » [ 4 ] : بيت « 1 » بنزد سياوش خراميد زود * برو برشمرد آن كجا رفته بود و در فرهنگ هرجا نيز آورده و اين بيت ازرقى مثالش آورده : بيت « 1 » كجا ز همت عاليش ياد خواهى كرد * به چشم عقل نمايد ستاره اندر چاه و نام شهرى نيز باشد در چين [ 5 ] . مثالش اسدى گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : در بر او . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - اين بيت در « س » نيست . ( 5 ) - اين جمله در « س » نيست . ( 1 ) برهان جامهء منقش يك رنگ نيز گويد . ( 2 ) كزوا ( برهان ) . ( 3 ) در برهان بمعنى سريشم درودگران و بمعنى فربه مقابل لاغر و بمعنى تعجيل و شتاب نيز هست . ( 4 ) يعنى : فردوسى . ( 5 ) برهان اين معنى را ندارد و بمعنى كدام جا نيز آورده است و محشى برهان گويد بمعنى آنجا كه نيز هست . كجا نامور گاو پرمايه بود . فردوسى .